برای تو وخویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها ونشانه ها را در ظلماتمان ببیند ، گوشی که صداها و

شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود وروحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد وزبانی که در صداقت خود

ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده اند سخن بگوییم...

                                                                                                                                   مارگوت بیکل

 





تاريخ : جمعه ۱ آبان ۱۳٩٤ | ٦:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : www.amiraslanmasoomi.ir | نظرات ()

..... و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید . این روزها درگیر خواندن کتابی از پاتریک شوماخر هستم در حال حاضر جلد نخست آن را می خوانم مطلبی از دوست و معمار عزیز ایمان رئیسی می خواندم  در خصوص شوماخر و معماری های نوین بعد این کتاب را در آمازون پیدا کردم و البته دانلود کردم 2 جلدی است .

by :Patrik Schumacher

THE AUTOPOIESIS OF ARCHITECTURE

A New Framework for Architecture

 

 

اما تصویری از کتاب ......قویا معتقدم معماری می تواند بسیار نظام مند باشد تا بیش از آن حسی.

 

جلد اول تنها 481 صفحه و جلد دوم 786 صفحه که چیزی حدود 1200 صفحه مطلب که قابل تامل است .

توصیه می کنم که این کتاب را جامعه معماری ترجمه و در اختیار پژوهشگران قرار دهند.





تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤ | ٧:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : www.amiraslanmasoomi.ir | نظرات ()

 

«آنجا دشتی است، فراتر از همه تصورات راست و چپ. تو را آنجا خواهم دید»

 


ای برادر، خداوند بینهایت است و لامکان و بی‌زمان، اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود، و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود، و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود، و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می‌شود، و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود ...

پدر می‌شود یتیمان را و مادر، برادر می‌شود محتاجان برادری را، همسر می‌شود بی‌همسرماندگان را، طفل می‌شود عقیمان را، امید می‌شود ناامیدان را، راه می‌شود گمگشتگان را، نور می‌شود در تاریکی‌ماندگان را، شمشیر می‌شود رزمندگان را، عصا می‌شود پیران را، عشق می‌شود محتاجان به عشق را ...

 

خداوند همه‌چیز می‌شود همه‌کس را، به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛ به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.

 






تاريخ : پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۳ | ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : www.amiraslanmasoomi.ir | نظرات ()

ساسکیا ساسـِـن را در ایران غالبا به واسطه کتاب جامعه شناسی جهانی شدن می شناسند، اگر چه مهمترین کتابش شهر جهانیاست، از او مقاله ای تحت عنوان جغرافیای جدید مرکز و حاشیه نیز به فارسی برگردانده شده است، نوع تبیین او از شهر و جایگاه ان همان گونه که در گفت و گوی پی امده نیز مشهود است منحصر به فرد است و متمایز، اما تدوین او از نقش معماری در شکل دهی به شهر مخصوصا در حوزه تعامل فرم معماری با سرمایه، درک زیبایی شناسانه سرمایه از معماری و نقش فرم معماری در شکل دهی به شهر در قامت یک لنداسکیپ چند وجهی تقریبا خام است، که عملا گویای فاصله میان رشته هایی همچون معماری با جامعه شناسی است، فاصله ای که خود ساسکیا ساسن از میان برداشتنش را واجب می داند.

ساسکیا ساسِـن جامعه شناسی است با علقه عمیق به ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جهانی شدن، مهاجرت و تکنولوژی های شبکه ای در شهرها، علقه هایی که در نوشته ها و پژوهش هایش نمود بارز دارند. کتاب ها و نوشته های وی که به شانزده زبان مختلف ترجمه شده اند، همگی مورد توجه معماران و شهرسازانی امده است که پی گیر فهم بهتری از شهرند بر قوام شرایط سیستماتیکی که بیانی موزون از واقعیت فضای شهری را ارائه می دهد.

ساسِـن که در حال حاضر مشغول تدریس در دانشگاه کلمبیا می باشد را در کنگره آرکویین در مکزیکو سیتی ملاقات کردیم، جایی که او در درس گفتارش به نقش معماران، فهمی که از اینده شهر دارد و نگاهش به تاثیر اینترنت بر شهر پرداخت.

ساسکیا ساسِـن: ساسکیا ساسِـن هستم، استاد دانشگاه کلمبیا، حوزه فعالیتم بر مجموعه ای از رویدادهایی متمرکز است که همچون پنجره ای به واقعیت های کنش مند، پیچیده و بزرگ تر عمل می کنند. یکی از این حوزه ها، شهر است، نه فقط حوزه عمومی که خود شهر، مخصوصا مرکز شهر، من یک شهرساز نیستم، اما شهر، دولت ملی و جریان های مهاجرت را به مثابه دریچه ها و بازشوهایی می بینم رو به شرایط سیستماتیک بزرگتر.

 معماری چیست؟

ساسکیا ساسِـن: به گمان من معماری در بهترین حالتش شکلی از دانش است. معماری صرفا بالا بردن دیوارها نیست. بلکه ترکیب تمام صورت های دانشی است که ما در اختیار داریم. پاسخ دادن به این پرسش است که چگونه می توانیم ظرفیت های بایوسفریک مان را به کار گیریم و چگونه ان ها را در ساختمان ها دخیل کنیم؟ چگونه می توان از تکنولوژی های نو استفاده کرد و با نور و باد چگونه برخورد کنیم؟ معماری به واقع فرمی از دانش است، فرمی از دانش که همچون یک شرایط محوری ایفای نقش می کند، شرایطی که نهایتا فرم های بی نهایت متفاوتی از دانش را گرد می اورد تا در قامت یک بنا ظاهر شوند. من تفاوت بی نهایت زیادی میان ساختن صرف یک ساختمان (ساختن و صنعت ساخت) و معماری قائل هستم. بخش عظیمی از انچه تحت لوای معماری شکل می گیرد، به گمان من، صورت های بی نهایت میان مایه ای از دانش هستند و به واقع انچه باید باشند نیستند.

 معمار چه نقشی در جامعه ایفا می کند؟

ساسکیا ساسِـن: معمار همیشه با چالش رو به روست، او همزمان بایستی با مهندسین، نقشه برداران، کارشناسان زلزله، متخصصان محیط زیست و متحصصان حوزه اب و از همه مهمتر زیست شناسان درگیر باشد. ما بایستی بدانیم با زیست کره چگونه کنار بیاییم و چگونه بایستی این توانمندی مان را در ساختن به کار گیریم؟ به گمانم این مهمترین مسئله است. و البته مسئله ایست که غالب معماران از پذیرش مسئولیتش شانه خالی می کنند. ان ها در حال حاضر قبول کرده اند که با مهندسین سازه کار کنند، چون اموخته اند که در غیر این صورت ساختمانشان پا بر جا نخواهد ماند، همین روند بر مهندسین و متخصصین اب و زلزله نیز جاری است، اما زیست شناسان انگونه که باید و شاید در دستور کار نیستند. به گمان من نقش محیط زیست صرفا نباید به کاشت گیاه در بالکن ها ختم شود، بلکه موضوع از این مهم تر و عمیق تر است. به گمان من معمار کسی است که باید بتواند با بسیاری از رشته ها هم زمان کار کند. این همچنین بدین معناست که اگر شما می خواهید در محیط و مناطق با سطح درامد پایین کار کنید بایستی از توپوگرافی محل اطلاع کافی داشته باشید. شما بایستی بدانید وضعیت اب و زمین لغزه های در ان مکان به چه صورتی است. این تعهد معمار به صورت های متعدد دانش است که او را متمایز می سازد و تنها راه موفقیت در این میان کار در چارچوب فضای دانش مبتنی بر شبکه است.

 چه دانشکده معماری ای را بیشتر می پسندید؟

ساسکیا ساسِـن: من از منظر اموزش صرف به معماری نگاه نمی کنم. من به معماری همچون یک میان رشته نگاه می کنم و تصور و تبیین خودم از معماری و شهر را دارم. مثلا من می دانم که در هاروارد گروهی از دانشجویان یک تصویر کاملا مجزا و خاص از رشته معماری دارند، در اوری هال کلمبیا هم همین گونه است. یک طیف متنوعی وجود دارد : یک سر طیف استفاده حداکثری از تکنولوژی برای رسیدن به سناریو و تدقیق امکانات را مد نظر دارند و در دیگر سوی طیف محیط زیستگرا قرار دارد که در میانه طیف وسیعی از ابداعات و مداخلات هنرمندانه تعریف می شوند، در این حوزه غالبا با یک سری هنرمند طرف هستیم تا معمار. به پرسش شما برگردم، من فکر می کنم اتفاقات بسیار جالبی دارد می افتد، فکر کنم دو یا سه سال پیش بود و در دانشگاه میشیگان درس گفتاری ارائه می دادم در مورد شهرها و جنگ، رئیس دانشکده از من خواسته بود که در این مورد برایشان صحبت کنم و این سبک سیاق، راهی بی نهایت متفاوت در درک معنای اموزش معماری است در فهم وسیعش. به گمان من صرفا عناصر سازه ای و تکنیک های ساخت و پیچ و مهره نیست که یک ساختمان را به ساختمان بدل می کند، بلکه بایستی زوایای دیگری را نیز مد نظر اورد. دانشکده دیگری که من را تحت تاثیر قرار داد ام آی تی بود، این ها البته دانشکده هایی هستند که من با ان ها اشنا هستم، حتما دانشکده های دیگری هم هستند که من شناختی از ان ها ندارم، من دوست دارم بگویم که بهترین دانشکده ها در ایالات متحده هستند اما خوب این دیدگاه خیلی یک سو نگرانه است، اما واقعیت این است که در این دانشکده ها کارهای فوق العاده ای انجام می شود و این نکته ایست که باید بپذیریم.

 شهرهای اینده چگونه خواهند بود؟

ساسکیا ساسِـن: من دو سناریو برای شهرهای اینده متصورم: یک سناریو بی نهایت خوش بینانه است و دیگری یک اتمسفر دیستوپیایی دارد. سناریو دیستوپیایی ان سناریویی است که بر قوام ان ما تعداد زیادی شهر کاملا متعلق به بخش خصوصی تجربه می کنیم، آبوجا [پایتخت نیجریه] به طور مثال یک چنین شهری است. مکانیسم ان بی نهایت ساده است، همه چیز در این شهر بی نهایت گران است، شیر، خانه و هر چیزی که فکرش را بکنید. این وضعیت انسان ها را از ان جا فراری می دهد اما من فکر می کنم می توان از این هم جلوتر رفت، [منطقه بین المللی کسب و کار]سانگدو [در کره جنوبی] قسمی از یک شهرِ بخش خصوصی است، در حال حاضر شرکت های بزرگی هستند که شهر را به شما می فروشند، ان ها شهر را برایتان می سازند و برخی از ان ها شهر را به شما اجاره می دهند، انچه از ان تحت عنوان سناریوی دیستوپیایی یاد می کنم همین سناریوست.

به بیان دیگر ما سکونتگاه های وسیعی داریم که در ان شرایط بعضا مرگباری حاکم است، شهرهایی که مردمان بسیاری ـ حتی از طبقه متوسط ـ در زاغه هایش زندگی می کنند. در کشوری همچون برزیل، بسیاری از مردمی که در بخش های دولتی مشغول به کارند ساکن زاغه ها هستند، همین وضعیت را در هند نیز شاهدیم و این در تضاد اشکار است با شهرهای کامل نو و مشهوری که در بسیط ترین معنایشان به واقع شهر نیستند.

در سوی دیگر این تحلیل، یوتوپیای مد نظر من قرار دارد و در گفتمان من به شهری اطلاق می شود که در ان مردمانی نو امده اقتصادهایی خُرْد ایجاد می کنند، به کشاورزی شهری می پردازند و ساختمان هایی می سازند که همساز با محیط زیست هستند، ابزار ادم های عادی از طبقه متوسط استفاده از تخیلشان است، ان ها به مرور یاد می گیرند چگونه هوا را در خانه هایشان به جریان اندازند تا پشه های کمتری وارد خانه ها شوند، ان هم دانش این را دارند که چگونه در این شرایط زندگی کنند و هم می توانند در شرایط سخت کار کنند، این سناریوی خوش بینانه من است. در این زاغه ها که غالبا مامن بخشی از طبقه متوسط و بخش عظیمی از فقراست، انسان هایی هستند که می دانند کلبه ای که می سازند، بخشی از یک سیستم بزرگتر است. در این شرایط البته اغنیا و طبقات متوسط رو به بالا همچنان جایگاه اقتصادی خود را حفظ می کنند اما لایه های میانی طبقه متوسط همچنان به سقوط و جداشدنشان از این طبقه ادامه می دهند، این روندی بوده است که طی 25 سال اخیر ادامه داشته است، این گزاره را من در اواخر دهه 1980 مطرح کردم، اما در ان زمان مردم ان را باور نکردند، ان ها می گفتند این حقیقت ندارد و ما غنی و ثروتمندتر می شویم، اما در حال حاضر می دانیم که این گونه نیست و این گونه نشده است.

در یک نقشه سیستماتیک بزرگتر شهری، فکر می کنم قالب بهینه و خوش اتیه تر، نه یک منطقه متروپلیتنی، که مناطق مفصل بندی شده چندگانه شهری است، به گمان من حالا فهمیده ایم که مناطق وسیع متروپلیتنی دیگر کار نمی کنند. مسئله اصلی در این میان مفصل بندی هاست، چین تجربه ی خوبی است، این کشور به طور مثال نه شهر کوچک در اطراف شانگهای ایجاد کرده است، به جای انکه اجازه دهد تبدیل به یک توده بی پایان شهری گردد. در نگاه خوش بینانه من، باید سیاقی متفاوت در مفصل بندی شهر و منطقه اتخاذ نمود و از متروپلیتنی شدن دور شد. با این حال هلند به من می گوید که این کار به صورت تمام عیار نشدنی است و ما در برخی سطوح چیزهایی ساخته ایم که مدیریت نشدنی هستند و در همین چارچوب با نخبگانی مواجه هستیم که بیرون می زنند و برای خود شهرهای خصوصی می افرینند.

 نقش معماری در رشد شهرها چیست؟

ساسکیا ساسِـن: من شهر را یک دستگاه پیچیده ولی ناکامل می دانم. شهر عملا حدوث یک شرایط فوق العاده است و من از این بارزه شهر خوشم می اید. فرض من این است که شهرها بن مایه های اکتشافی دارند، ان ها به تولید دانش در حوزه های چندگانه می انجامند. از این روست که من شهر را می کاوم با هدف فهم لایه های مختلف چیزها. در مورد معماری و نقشش در شهر، به گمان من باید حوزه عمل بیشتری برای معماران در شهر قائل شد و این به معنای بسط گستره مداخلاتی است که معماران بدان دست می زنند، ان ها بایستی به شهر در قامت یک فضای پیچیده نگاه کنند، فضاهایی که تحت شمول ان ها مداخلاتی چندگانه و به غایت متفاوت لازم است، اشاره ام به محله های با درامد پایین، حومه ها و فضاهای بی کیفیت شهری است. از دیگر سو ما با معماری به مثابه فرمی از هنر مواجه ایم، جایی که اثری زیبا خلق شده باشد تجربه حضور در مکان تقویت می گردد.

 به گمان شما اینترنت چگونه بر شهر ها تاثیر می گذارد؟

ساسکیا ساسِـن: اینترنت به شکل گیری یک حوزه عمومی جهانی منجر شده است که به واسطه مردم مسکوت مانده یا نگاه داشته شده در شهرهایشان تغذیه می شود، اینترنت عملا به یک راه فرار بدل گردیده است، ساکنان اینترنت، جهان وطنانی اند که می توانند فقیر باشند و گرفتار معذوریت و محدودیت های کالبدی، اما به واسطه اینترنت می توانند به بخشی از فضای هدف مند و جهانی در حال ظهور بدل شوند. شما نمی توانید همیشه برْخط باشید، اما از یک چیز مطمئن هستید و ان این است که تنها نیستید و این هیچ ارتباطی با مفاهمه communicating ندارد، بلکه بیشتر به معنای اطمینان از برقرار بودن ارتباط connectivity است. من بر این باورم که تعریف اینترنت در قامت هم رسانش بیت ها، یک بحث تقلیل گرایانه و انحرافی است چرا که این فضای هدفمند جهانی صرفا وابسته مفاهمه و تعامل نیستند.

از طرف دیگر شما شاهد مناسبات مالی بسیار پیچیده ای هستید و همچنین شاهد مزارع جهانی ای هستید که دنیای خاص خودشان را دارند. در مواجه با شهرهای جهانی بایستی این بخش ها ـ مناطق تجاری مرکز شهر ـ را نیز مد نظر اورد، این مناطق شهریت مخصوص به خودشان را دارند. ان ها غالبا با یکدیگر در ارتباط هستند تا با شهر بزرگتری که پیرامونشان را فراگرفته است، البته ان ها همیشه به این شهر پیرامونی وابسته هستند. بنابراین ما شاهد یک قطع ارتباط هدفمند هستیم که عملا به یک بعد کمتر انسان دوستانه شهری منتهی می گردد، چرا که حدوث این مناطق تجاری مرکزی شهر به ما نشان می دهد عملا به شهر نیازی نداریم، به همین سبب است که فکر می کنم بایستی تمرکز خود بر ایجاد مناطق تجاری مرکز شهر را کمتر کنیم، ما نیاز کمی به این مراکز داریم.





تاريخ : یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ۸:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : www.amiraslanmasoomi.ir | نظرات ()

من اینجا بس دلم تنگ است 
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است 
بیا ره توشه برداریم 
قدم در راه بی برگشت بگذاریم 
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
.... 

بیا ره توشه برداریم 
قدم در راه بگذاریم 
به سوی سرزمینهایی که دیدارش 
بسان شعله ی آتش 
دواند در رگم خون نشیط زنده ی بیدار 
نه این خونی که دارم ، پیر و سرد و تیره و بیمار 
چو کرم نیمه جانی بی سر و بی دم 
که از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم 
کشاند خویشتن را ، همچو مستان دست بر دیوار 
 
به سوی قلب من ، این غرفه ی با پرده های تار 
و می پرسد ، صدایش ناله ای بی نور
کسی اینجاست ؟
 
هلا ! من با شمایم ، های ! ... می پرسم کسی اینجاست ؟
 
کسی اینجا پیام آورد ؟
 
نگاهی ، یا که لبخندی ؟
فشار گرم دست دوست مانندی ؟
و می بیند صدایی نیست ، نور آشنایی نیست ، حتی از نگاه 
مرده ای هم رد پایی نیست 
صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ 
ملل و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ 
وز آن سو می رود بیرون ، به سوی غرفه ای دیگر 
به امیدی که نوشد از هوای تازه ی آزاد 
ولی آنجا حدیث بنگ و افیون است - از اعطای درویشی که می خواند 
 
جهان پیر است و بی بنیاد ، ازین فرهادکش فریاد 
وز آنجا می رود بیرون ، به سوی جمله ساحلها 
پس از گشتی کسالت بار 
بدان سان باز می پرسد سر اندر غرفه ی با پرده های تار 
کسی اینجاست ؟
و می بیند همان شمع و همان نجواست 
که می گویند بمان اینجا ؟
که پرسی همچو آن پیر به درد آلوده ی مهجور 
خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟
بیا ره توشه برداریم 
قدم در راه بگذاریم 





تاريخ : دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ٧:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : www.amiraslanmasoomi.ir | نظرات ()

نماد گیت وی در سال 1965  توسط ارو سارینن طراحی شده است . این طاق ساخته شده از استیل خصوصیات حائز اهمیتی از دیدگاه معماری دارد. 

طاق «گیت وی» یکی از دیدنی ترین مکان های سن لوئیس در میسوری آمریکاست، مکانی که خیلی از گردشگران، سن لوئیس را با آن می شناسند و به نوعی سمبل بین المللی این شهر شده. این طاق با 192 متر ارتفاع همچنین بلندترین سازه فولادی ساخت بشر در آمریکا و بلندترین طاق در جهان است. طاق گیت وی که در کرانه رودخانه می سی سی پی ساخته شده، توسط یک معمار آمریکایی – فنلاندی به نام ایروسارینن طراحی شده است و به غیر از بلندی و معماری خاص این طاق، از دیگر جاذبه هایی که در طراحی این سازه بلند جلب توجه می کند، آسانسور شگفت آور آن است. آسانسوری که از کنار هم قرار گرفتن 8 اتاقک تخم مرغی درست شده.

این اتاقک ها به صورت قطاری به هم وصل شده و مسئولیت جابجایی مسافران را برعهده دارند. هر اتاقک 5 نفر ظرفیت دارد و در کل و در هر بار حرکت، 40 مسافر طی 4 دقیقه به نقطه اوج طاق 192 متری می رسند. اتاقک های آسانسور دارای صندلی های مخصوص و پنجره هایی هستند که تمام چشم انداز شهر از آن دیده می شود اما جالب تر از طراحی اتاقک ها و قطاری بودن آنها، تکنیک بالابری این آسانسور است که آن را منحصر می کند از آنجا که سازه اصلی این بنا، یک طاق قوس دار است. هر یک از اتاقک ها به طور مجزا و در فواصل معین، 5 درجه تغییر زاویه می دهند تا طول تمام قوس این طاق را بدون خطر طی کرده و مسافران را سالم به بالا برسانند، در واقع تعادل این اتاقک ها با انحراف 5 درجه ای در طول مسیر حفظ می شود. ساخت این طاق با آسانسورهای ابتکاری اش از سال 1963 تا 1965 طول کشید و 13 میلیون دلار در آن زمان هزینه داشت.

 





تاريخ : سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : www.amiraslanmasoomi.ir | نظرات ()

اولین شماره از مجله آنلاین ایران آرشیتکتز منتشر شد

این مجله محصول متخصصین معماری سایت وزین ایران آرشیتکز است که به تازگی انتشار یافته است .

 

جهت دانلود به لینک زیر مراجعه فرمایید:

http://iranarchitects_download.dl.rapidpars.com/18102/2974178/kt94cqwfzeg/iranarchitects-10-92.pdf

حجم : 36 مگا بایت





تاريخ : چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٢ | ٦:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : www.amiraslanmasoomi.ir | نظرات ()

سیستم LSF که از مقاطع سرد نورد شده فولادی(CFS) ساخته می‌شود در حدود ۲۰ سال است که به شکل گسترده در تولید صنعتی انواع ساختمان‌های اداری، تجاری و مسکونی به کار می‌رود و به عنوان جایگزین مناسبی برای روش‌های سنتی ساخت ، جایگاه ویژه‌ای در صنعت ساخت و ساز کشورهای پیشرفته یافته است . نتایج بررسی ها نشان می‌دهد استفاده از سیستم (LSF) علاوه بر این که سرعت اجرا را حداقل دو برابر می‌نماید، منجر به کاهش چهل درصدی در فولاد مصرفی خواهد شد. این سیستم به دلیل مزایای فراوان از جمله سرعت و کیفیت بالای ساخت و عملکرد لرزه‌ای مناسب در سال‌های اخیر در بسیاری از کشورهای دنیا رواج قابل توجهی یافته است. 

 

  ویژگی های کاربرد سازه LSF :

• کاهش نیروهای لرزه‌ای
• عملکرد لرزه‌ای مناسب
• کاهش قابل توجه در زمان ساخت
• بازگشت سریع سرمایه اولیه
• اقتصادی شدن ساخت مسکن
• سازگاری با محیط زیست و رعایت اصول ساخت و ساز پایدار
• دوام و پایداری سازه و افزایش عمر مفید ساختمان
• کاهش هزینه‌های تعمیر و نگهداری ساختمان
• سبکی مقاومت و سختی بالا ساختمان
• سادگی در پیش ساختگی و تولید انبوه
• نصب سریع و آسان
• عدم وجود تاخیر های ناشی از شرایط آب و هوایی در تولید ، ساخت و نصب سازه
• دقت بالا در اجرای جزئیات
• عدم قابلیت اشتعال
• مقاومت بالا در برابر پوسیدگی و حمله موریانه ها
• عدم نیاز به قالب بندی
• عدم وجود افت و خزش در دماهای محیطی
• کیفیت یکنواخت
• حمل و نقل اقتصادی
• قابلیت بازیافت مصالح

 

 

 

 

 

 

 

 





تاريخ : سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ | ۳:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : www.amiraslanmasoomi.ir | نظرات ()

 انواع بادگیر

بادگیرها از لحاظ شکل بیرونی چند دسته هستند. ساده‌ترین نوع بادگیر یک جناحی است و بسیار کوچک و محقر بر فراز محفظه‌ای، مانند سوراخ بخاری در پشت بام ساخته می‌شود در این روش برای پرهیز از گزند گردبادها و طوفان‌های سنگین، بادگیر را فقط در جهت بادهای خنک و نسیم‌های مطبوع می‌سازند و جبهه‌های دیگر آن را می‌بندند. در برخی موارد بادگیرهای یک طرفه را پشت به بادهای شدید و آزاردهنده می‌سازند و در واقع این بادگیر عملکرد تهویه و تخلیه هوا را انجام می‌دهد.

ابعاد آن نسبت به سایر انواع کوچک‌تر و شکل آن اولیه‌تر است. این مسیر مورب (که در بالای بام دیده می‌شود) پس از اتصال به کانال عمودی داخل دیوار و پنجره خروجی داخل ساختمان مانند بخاری در یک ضلع اتاق قرار می‌گیرد و تهویه را انجام می‌دهد. این نمونه بیشتر در منطقه سیستان و قسمتی از شهرستان بم دیده می‌شود.

 

بادگیر های دوطرفه

نوع دوم، نوع دو طرفه که دارای دو وجه روبه‌روی یکدیگر و با پنجره‌های بلند و باریک بدون حفاظ ساخته می‌شود و در قسمت داخلی ساختمان به شکل یک یا دو حفره در طاقچه دیده می‌شود. این نمونه در سیرجان و به ندرت در کرمان دیده می‌شود.

 

بادگیر سه جناحی – سه طرفه

بادگیر نوع سوم سه جناحی است و دو نوع دارد، سه جناحی متصل و سه جناحی منفصل (اشکم دریده) .در این نمونه می‌توان به تفکیک از یک یا دو یا سه جبهه استفاده کرد. البته استفاده از این نوع بادگیر نادر است.

 

بادگیرهای چهار طرفه

نوع چهارم، بادگیرهای چهار طرفه است که به شکل کامل و مفصل‌تر از انواع دیگر ساخته شده‌اند و معمولا داخل کانال‌های آن با تیغه‌هایی از آجر یا چوب یا گچ به چند قسمت تقسیم می‌شوند. در بعضی از نمونه‌ها در زیر کانال بادگیر حوض به نسبت بزرگ و زیبایی می‌ساخته‌اند که هوای خشک و دارای گرد و غبار پس از برخورد با آب با جذب رطوبت خنک و گرد و غبار آن جدا و هوای اتاق (حوضخانه) در گرمای تابستان بسیار مطبوع می‌شده است. در مناطقی که امکان ایجاد حوضخانه در طبقه همکف وجود نداشته است آب قنات را در زیر زمین جاری و نمایان می‌کرده‌اند و امتداد کانال بادگیر نیز تا روی این جریان آب ادامه می‌یافته است. این فضاها (سرداب‌ها) محل تجمع اهالی خانه در بعد از ظهرهای تابستان بوده است. این نمونه در یزد، کرمان و بوشهر و… دیده می‌شود.

 

بادگیرهای چند وجهی

در شهرستان یزد و برخی قسمت‌های مرکزی ایران بادگیرهای چند وجهی (معمولا هشت وجهی و حتی گاهی مدور) معمول است که نوع پنجم بادگیرها را تشکیل می‌دهد.

علت ساخت این گونه بادگیرها وجود بادهای مطلوبی است که از هر طرف وزش داشته و تیغه‌های کانال می‌تواند از هر جهت باد را گرفته و به داخل مسیر هدایت کند.

 

بادگیر چپقی

بادگیر چپقی نوع ششم بادگیرهاست که به جای فضای مکعبی شکل خارجی، سازنده از ایجاد چند لوله خم‌دار (زانو مانند) برای حجم خارجی بادگیر استفاده کرده است، اما کانال‌ها و قسمت‌های داخلی مانند نمونه‌های چند طرفه است این نوع بادگیر تنها در سیرجان دیده شده است.

 





تاريخ : چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢ | ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : www.amiraslanmasoomi.ir | نظرات ()

مقوله ادراک هنر و خصوصا هنر معماری بسیار حائز اهمیت است.

مترجم توانای آثار معماری آقای مهرداد قیومی بید هندی در مقدمه کتاب پویه شناسی صور معماری می نویسد :

آرنهایم معتقد است صورت در معماری مجموعه ای راکد و ایستا از شکلهای ساکن نیست بلکه صور و شکلها از لحاظ بصری برهم نیرو وارد می کنند و ذهن آدمی برایند این نیروها را ادراک می کند .

 


برای بررسی و نقد آثار معماری باید به این نیروهای بصری که دست کم به اندازه نیروهای واقعی و فیزیکی مهمند توجه کرد ( زیرا اگر نیرویی واقعی به زبان ادراک بصری در نیاید ، درک نمی شود و در نتیجه از لحاظ ادراکی وجود ندارد ) . پس ، ادراک معماری حاصل تعامل نیروهای ادراکی است ، و مطالعه این نیروها یعنی مطالعه ی دینامیسم ادراک یا پویه شناسی ادراک بصری .

 


به همین دلیل ایشان نام کتاب را پویه شناسی نام نهاده اند . از هر چه بگذریم آنچه تحت عنوان نیروهای بصری گفته شده است به عقیده اینجانب که دارای تحصیلاتی در حوزه برق و الکترونیک هستم متصورم همان فرکانسهایی است که از اجسام صادر می شود و در صورتی که ما با آنها همخوانی داشته باشیم و به قولی Match باشیم آنها را دریافت نموده و تحت تاثیر آن قرار می گیریم پس به واقع نیرویی است واقعی که نیروی بصری نام دارد و بسته به طبیعت فرد عمق نفوذ پذیری در افراد مختلف متفاوت خواهد بود .

 


مایلم این مسئله به بحث گذاشته شود ولی در امور معماری متاسفانه در این مباحث تنها به ترجمه کتابهای نوشته شده اکتفا می کنیم .


آنچه گفته شده و سپس نقد و تحلیل شد از کتاب :
پویه شناسی صور معماری اثر رودلف آرنهایم ترجمه مهرداد قیومی بید هندی

 

The Dynamics Of Architectural Form  - Arnheim Rudolf

 





تاريخ : چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢ | ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : www.amiraslanmasoomi.ir | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.