عنوان مقاله : حضور عناصر ثابت معماری در بناهای مذهبی از دوران کهن تاکنون
"حضور عناصر ثابت معماری در بناهای مذهبی از دوران کهن تاکنون " عنوان مقاله ای است که در همایش بین المللی دین در آئینه هنر - همدان در 18 فروردین 1391 پذیرفته شد .
حضور عناصر ثابت معماری در بناهای مذهبی از دوران کهن تاکنون
The Invariant Presence of Architectural Elements in Religious Buildings from Ancient Time to Now
نویسنده : امیر اصلان معصومی
در صورت نیاز به دریافت فایل اصلی مقاله با ایمیل وبلاگ مکاتبه فرمائید .
نظرات ()
|
یادم باشد ...... یادت باشد
یادم باشد حرفی نزنم که دلی بلرزد...
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
....وتنها دل ما دل نیست....
یادم باشد جواب کینه را با کمتر از مهر ؛ و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم....
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم....
یادم باشد از چشمه درسِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن....
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ..... یادم باشد
یادم باشد که زیباییهای کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتیهای بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که میخواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمیتواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمیتواند با دیگران مهربان باشد
الحمرا نمود هنر و معماری در اسپانیا
چکیده :
هنریکی از شاخه های تمدن اسلامی است که همپای دیگر شاخه ها رشد یافت و در مظاهر گوناگون تجلی یافت . گرچه هنربه ویژه هنر معماری دوره اسلامی ریشه هایی در هنر پیش از اسلام و اقتباس هایی از آن داشت ، اما ذوق تلفیق و ابداعات مسلمانان هم در آن کم نیست . مجموعه ابنیه الحمرا مهم ترین نمونه رشد هنراسلامی در مغرب اسپانیا است که خود شاخه ای از هنر اسلامی در غربی ترین منطقه از قلمرو حکومتی مسلمانان در عهد بنی نصر می باشد . در این مقاله ضمن تبیین موقعیت دولت بنی نصر و معرفی قسمت های مختلف الحمرا ،ویژگی های هنر و معماری و تأثیرات و نمود دین در ساختمان بنا و دلایل بقای آن بررسی شده است.
واژگان کلیدی : بنی نصر ،الحمرا، دژ ، قصر، مقرنس کاری ،طرح ها و الگوهای اسلامی.
وجه تسمیه نام الحمرا و موقعیت بنا قبل از بنی نصر
نام الحمرا قبل از قرن سوم هجری و شاید کمی قبل از آن پدید آمد.(1)اصل بنای اولیه بر روی بقایای ایبریایی و رومی ساخته شد.(2) این نام ،درباره دژی کوچک به کار می رفت، که اعراب در قرن سوم هجری به هنگام شورش بومیان بدان پناه می بردند. ظاهراً این نام در زمان امیرعبدالله، حاکم اموی اندلس ، مطرح شد. دژالحمرا در این زمان ،باید در غربی ترین نقطه فلات سابیکا ساخته شده باشد؛ در حالی که الحمرا گسترش یافته عهد بنی نصر تمام فلات را در بر می گرفت . این دژ پس از سقوط اولیه امویان اندلس و در طی نیمه اول قرن پنجم رها شد. تجدید بنا و توسعه اولیه آن به دست ساموئل بن ناگرلو ، وزیریهودی، بین سال های 443 تا 447 صورت گرفت . امیربنی زیری عبدالله آن را با الهام از سبک دژ مسیحی بلیلوس که به تصرفش درآمده بود، مرمت کرد. بعد از آن امیران محلی اسپانیای از وجود این دژ بر ضد مرابطون و موحدون بهره بردند. ابعاد این دژ برای سپاهیان مسیحی کوچک بود و در نتیجه مجبور می شدند در بیرون از دژ اقامت کنند. بقایای دژ که به صورت برج های سنگی و آجری موجود است نشان می دهد که بنای اولیه نسبت به مجموعه عهد بنی نصر بسیار ساده و ابتدایی بوده است.(3)
حکومت بنی نصر در اسپانیا
مسلمانان در قرن اول هجری وارد اسپانیا شدند و برخلاف تصورشان خیلی سریع در آن کشور پیشرفت کردند. مقاومت های بربرها که در شمال افریقا مسلمانان را با دشواری های سختی روبه رو کرده بود،در اسپانیا وجود نداشت . موسی بن نصیر پس از مشاهده پیروزی های برق آسای طارق ، برای این که موقعیت ها به نام فرمانده زیر دستش تمام نشود به اسپانیا و جهاد گران پیوست . پس از تصرف اسپانیا و پیشروی در خاک فرانسه ،مسلمانان آن گونه که گوستاولوبون فرانسوی می گوید قصد توطن در فرانسه را نداشتند و لذا آثار تمدنی از خود در آن کشور به یادگار نگذاشتند(7) و جز قتل و غارت در آنجا کاری انجام ندادند و نسبتاً زود از آنجا بیرون رانده شدند؛ اما موقعیت مسلمانان در اسپانیا متفاوت بود، هشت قرن حکومت آنان بر اسپانیا با وجود فراز و نشیب بسیار ، باعث پیدایش آثار متعددی شد که بسیاری از آن آثار هنوز هم پابرجاست . حکومت بنی نصر ،آخرین حکومت مسلمانان در اسپانیا بود که دو قرن و نیم دوام آورد.
بنی نصرخود را از نسل سعدبن عباده خزرجی ، صحابی انصاری پیغمبر ، می دانستند .(8) در مورد حکومت بنی نصر ،یکی از مسائل که جلب توجه می نماید ، دوام این حکومت کوچک در برابر دولت های قدرتمند مسیحیان است . در برخی از مقالات ، دلیل بقای بنی نصر را تحمل دولت های مسیحی در قبال این حکومت دانسته اند.(9) که صحیح به نظر نمی رسد.
الحمرا مجموعه ای از ابنیه
بنای معروف بنی نصر و مهم ترین اثر باقی مانده از آنان الحمراست که در منابع با نام «کاخ الحمرا» یا «قصرالحمرا» از آن یاد می شود. الحمرا در واقع مجموعه ای از ابنیه است که قصرهای سه گانه فقط بخشی از این مجموعه را تشکیل می دهد. با اینکه اصل بنا از قرن سوم یا قبل از آن است ولی بخش عمده این مجموعه مربوط به عهدبنی نصر است . حاکمان این سلسله هرکدام بنایی به این مجموعه ،افزودند . این دولت کوچک اسلامی که از غنای بازرگانی ،کشاورزی و صنعتی بهره مند بود،بانی بناهای بسیاری بر روی تپه مشرف به شهر غرناطه گردید.
اگرچه یوسف اول و محمد پنجم بناهای مهمی را ساختند ، ولی تقریباً همه فرمانروایان بنی نصر از خود یادگاری هایی در این مجموعه به جای گذاشتند. همچنین مسیحیانی که بعد از مسلمانان بر این شهر مسلط گردیدند و البته در این دوران و پس از آن تخریب هایی صورت گرفت و بسیاری از شاهکارهای هنر اسلامی مغربی نابود گردید. تقریباً همه محققان معتقدند محل انتخاب این مجموعه بسیار مناسب و با صفا بوده و چشم انداز مناسبی را در بر داشته است. به دلیل اضافات دوره های مختلف است که هیلن براند در کتاب معماری اسلامی ،پس از بحث مشکلات بررسی کاخ های اسلامی می گوید مشکل عمده در بررسی کاخ الحمرا بررسی اضافات لایه های بعدی و الحاقات به بنای اولیه است . وی در این زمینه می نویسد:
الحمرا در واقع لایه هایی از اقامتگاه های سلطنتی و در شکل نهایی آن می تواند به عنوان اکروپلیس مغربی توصیف شود و یا به عنوان شهر سلطنتی خود کفایی که به صورت یک مقر حکومتی عملکرد داشته است...آرایشی از کوشک هایی که در میان باغ ها و پارک ها قرار داشته و در بسیاری از آنها حیواناتی نگهداری می شده و به طور اجمال یک پردیس وسیع بوده است.(14)
اچ تراسی در مقاله «غرناطه بخس الحمراء» می نویسید: ضمایم دژ و قصرها شامل ادارات دولتی ، سازمان ها ، ضرابخانه ها ، سربازخانه ها برای نگهبانی ، جایگاه هایی برای خدمتکاران قصرها و تعدادی رجال بزرگ و به طور مختصر همه ارگان های ضروری اداری برای زندگی عادی شهری مثل کارگاه ها، مغازه ها و مسجد بزرگ و حمام ها می شده است. وی در ادامه ،مجموعه الحمرا را به سه بخش دژها، قصرها و شهر سلطنتی تقسیم نموده است .(15) وات هم تأکید دارد که الحمرا مثل سایر کاخ های مراکشی محل ادارات دولتی نیز بود و علاوه بر این دژ محکمی نیز محسوب می شد. برای تهیه آب مجموعه بر روی تپه نیز تدابیری اندیشیده شده بود و آب مورد نیاز را از کوه های مجاور به وسیله پلی به مجموعه می رساندند.(17) به دلیل اهمیت این مجموعه تاریخی با ارزش است که در دوران معاصر،ابنیه بالای این تپه در بین مردم شهر به عنوان اثر تاریخی ملی معرفی شده است(18) و زیبایی های واقع شده در این واحه (سیر نوادا) شهر غرناطه را یک مرکز جاذب توریستی نموده است ،چرا که ذخایر هنری و غنای تاریخی آن در سطح بالایی قرار دارد.(19) در واقع هر کس که از الحمرا بازدید نموده است به مجموعه بودن این ابنیه اشاره دارد و این مجموعه ،ارگ ، قصرشاهان و اقامتگاه های مورد استفاده برای ادارات ، تالارها ، خوابگاه ها ، حیاط های باز و وسیع مثل حیاط شیران و نیز پاساژهای دارای ستون های سنگ مرمر را بر می گیرد . با وجودی که بسیاری از این ابنیه در طول زمان به دست ویرانگر انسان های هواپرست ، متعصب و مخرب هنر از بین رفته ، ولی آثار باقی مانده آنقدر هست که بتوان به آن عنوان مجموعه را داد.
در مورد تخریب های این مجموعه گوستاولوبون می نویسد:
هرکس از اهل ذوق و صنعت که به تماشای الحمرا رفته با زبانی پر از شکایت و قلبی مجروح از مراتب صنعت کشی و بی عدالتی اسپانیایی ها که بی محابا به خرابی و ویرانی این بنای ارجمند مبادرت کرده اند حکایت می کند.(20)
وی در ادامه اشاره می کند که قسمت هایی از عمارت به دست شارل پنجم تخریب گردید و بسیاری راهم حاکمان بعدی بی توجه رها کرده و مصالحش را فروختند .
شایان ذکر است که بیشتر گسترش بناهای مجموعه ، مربوط به عهد بنی نصر است (21) بازسازی و توجه مجدد به آن مربوط به دوران معاصر می باشد.
ویژگی های هنری و معماری
بناهای الحمرا،نمونه بارز رشد هنر اسلامی مغربی در اسپانیا است . در این ساختمان ها سبک جدیدی به وجود آمد که بیشتر متأخر از آموزه های اسلام و شمال آفریقا بود و کمتر به خود اسپانیا مربوط می شد.(22)
در زمان محمد اول ،پل آبگذر ساخته شد که برای تهیه آب مجموعه ،بسیار مفید بود،به خصوص که باغ ها و گل و گیاه نقش عمده ای در تزیین بناها و با صفا نمودن آنها داشته است.در زمان محمد دوم دیوارها و برج ها مستحکم شد و حالت تدافعی آن افزایش یافت ،زیرا بنی نصر در تهدید دایمی مسیحیان قرار داشتند . اچ تراسی در مقاله اش اشاره دارد که همین برج های مستحکم بارها مسیحیان را درتصرف دولت بنی نصر ناکام گذاشت . در زمان یوسف اول بناها فوق العاده افزایش یافت . او بناها را گسترش داده و تزیین نمود و آنها را به طرح ها و الگوهای اسلامی آراست.(23) تالار دو خواهران ،حیاط بوته های مورد و دروازه عدالت در زمان وی ساخته شد. محمد پنجم نیز بانی حیاط و تالار معرف شیران بود که نگین طبیعی مجموعه به شمار می رود.(24) همه این مجموعه ، بعدها نیز تغییرات بسیار به خود دیدند .ارنست کونل که مهم ترین بانیان و سازندگان بنا را یوسف اول و به اشتباه به جای محمد پنجم ، محمد چهارم می داند، (25) معتقد است به تبعیت از کاخ های سه گانه الحمرا ، کاخ ادرنه عثمانی در عهد مراد اول با همان تقسیم بندی ایجاد شد.(26)
یکی از ویژگی های بارز معماری الحمرا درون گرایی آن است. در الحمرا تزیینات درونی بسیار بیشتر از هیبت بیرونی است وگوستاولوبون، مونتگمری وات ، هیلن براند و برخی دیگربراین ویژگی آن اذعان دارند .گوستاولوبون می نویسد در بیرون بناها و در راه رسیدن به آن انسان اصلاً نمی تواند درک کند که در درون آن چه طرح ها و تزییناتی به کار رفته است. وات نیز می گوید ستون های ظریف الحمرا وبنای سنگین و پر از تزییناتی که بر این ستون ها قرار گرفته ، بیانگر فرود ارزش ها و اعتبارات ابدی از فضای ملکوتی است ، درحالی که سایر بناها کوشش بشر را در برپا ساختن و دست یافتن به ملکوت آسمان ها نشان می دهند؛ نخستین زیبایی را نمی توان با بیانی استدراکی عرضه داشت.(27) تراسی نیزبخش مهمی از مقاله اش را به توصیف آرایش درونی مجموعه اختصاص داده است.(28) دقت و ریزه کاری های فوق العاده الحمرا آن هم با گچ کاری ها و کنده کاری ها، تعجب بینندگان را همواره به همراه داشته است ؛ چنانکه یکی ازسیاحان در این زمینه می نویسد:
اشخاصی که ازاقطارعالم به تماشای عمارت الحمرا می روند ، محال است باور کنند که زینت ها و طرح های بدیع که به انواع مختلف به در و دیوار و هرگوشه و کنار این عمارت مشاهده می شود از مصالحی غیر از سنگ خام باشد و مشکل است به آنها فهماند آنچه می بینند گچبری است.(29)
به قول مونتگمری وات بسیاری از تزیینات ظریف کاری بنا مثل رقاصی است که به سر پنجه پا ایستاده باشد و با این حال شش قرن مقاومت داشته و دوازده زلزله را پشت سرگذاشته است.(30) ویل دورانت نیز در مورد این ظرافت کاری می گوید راستی هنراسلامی چه دامنه دار و چه مایه دار است . در این دوران (دوره بنی نصر) هدف معماری ظرافت کاری بود و به قوت و جلالی که در مسجد دمشق ، قرطبه و قاهره می بینیم توجه نداشت و بیشتر به ریزه کاری ها و زیبایی اهمیت می داد و همین مهارت هنری در زمینه تزیین به کار می رفت و مجسمه ساز معمار را زیر نفوذ گرفته بود.(31)
آیینه کاری ها ، مقرنس کاری ها ، سنگ مرمر به رنگ های مختلف ،گنبدهای هندسی و طرح های اسلامی (سرستون های گلدار ،اسلیمی ها ، نوشته های کوفی الوان ) به وفور در ساختمان های الحمرا به کار رفته است . این همه عظمت و زیبایی که قسمتی از آن امروز باقی است آنقدر هیجانی بود که وقتی شارل پنجم از بالکن یکی از پنجره های سالن باغ ها ، بستان ها و رودخانه را که از آنجا روان بود ، دید و پس از اندیشه بسیار گفت :« چه بیچاره است کسی که همه این چیزها را از دست داده است»(32) به جهت همین تزیینات فوق العاده و استفاده از ذوق علما وادبای وقت ،در عالم آن روز بوده که «... دربار اندلس که مهد علم و ادب و مأمن اهل هنر و صنعت بوده است،طبیعی است که صاحبان این عظمت و دستگاه بر خود ببالند...» (33) همین نویسنده در جایی دیگر می نویسد:
هر چیز و هر جزء و کل این بنا اسباب حیرت و عبرت است . مشاهده در و دیوار عمارت که تمام در زیر حجاری و نقش و نگارهای لطیف مشبک و برجسته مستتر است (تمام در ودیوار دارای تزیین است) مقایسه انواع و اقسام قوس ها و طاق های دندانه دار و بالأخره تأمل در آویزه های مقرنس رنگارنگ سرخ و زد و لاجورد که تمام سطح داخل گنبد بدانها آراسته است انسان را مبهوت و از دیدن آن همه لطف و تناسب ، دیده بیننده خیره می شود.(34)
در ادامه این نویسنده بهترین توصیف دل انگیز از الحمرا را در اشعار ویکتورهوگو می یابد.(35) معمولاً در آثار محققان ، تأکید بر هنرتجمل گرایی و تزیین نمایی بنی نصر زیاد است . کریستین پرایس در مقایسه هنر اسلامی مغربی بنی نصر با هنر تیموری می گوید: «سلاطین بنی نصر در غرناطه گونه ای مینیاتور و هنرهای دقیق را تشویق می کردند ؛ ولی آن جهانگیر ستمکار(تیمور) هنری می خواست که بزرگ و چشمگیر باشد همچون کارزارهای او؛ با این همه تیمور نیز مانند سلاطین غرناطه از باغ و زیبایی لذت می برد.(36) همین نویسنده در جایی دیگر از کتاب خویش از طرح های بسیارجالب در الحمرا برای تزیین باغ ها و خنک کردن هوا و مطبوع نمودن آن برای عابران سخن رانده است.(37)
در عین حال نوعی تضاد در قسمت هایی از الحمرا مشاهده می شود که گوستاولوبون از آن تعریف نموده و هیلن براند آن را نوعی نقص تلقی کرده و یا اینکه آن را حمل بر ذوق و طبع معماران آن نموده است . وی می نویسد نمادهای ساده اشاره ای به فراوانی درون نمی دهد . سقف های سنگین به طور معجزه آسایی روی دیوارهای مشبک سبک حمل می شوند، جزرهای حجیم با ستون های بلند و نازک و ازاره های کاشی دار جای خود را به اسپرهای گچ بری شده توری مانند می دهد که با تغییرهماهنگ رنگ ها با بازی نور آن را بیشتر روح می دهد.(38) مهم ترین قسمت ابنیه الحمرا کاخ های آن است که منابع،به سه بخشی بودن آن اشاره دارند. هیلن براند در کتاب معماری اسلامی می نویسد هسته اصلی در مجموعه الحمرا ، گروه کاخ های آن است که خود از طرحی سه بخشی پیروی می کند.قسمتی از کاخ ها شامل سرسرای بار عمومی و محل شور و دادرسی و شامل اتاق های محافظین ،اصطبل ها و یک نمازخانه است . عنصردوم ، دیوان است که مشتمل بر اتاق های کارمندان درباراست که دراطراف حیاط ترتیب یافته است. این دیوان خود به تالارسلام ـ سرسرای سفیران ـ راه دارد که یک باستیون آن را فراگرفته است.
جزءسوم ،حرم است که حیاط شیران ، کانون آن را تشکیل می دهد .حرم ،مشتمل بر بخش مسکونی و خصوصی خود سلطان است که با دو تالار بزرگ ـ سرسرای دو خواهران و ابن سراج ـ اتاق های کوچک تر و یک نمازخانه کوچک و باغ ها کامل می شود.(39)
در الحمرا انواع طرح های اسلامی و الگوهای متناسب به کار رفته است ،ولی شگفت انگیزترین قسمت بنا مقرنس کاری های آن است . مقرنس کاری های سقف تالار دو خواهران ، فاخرترین مقرنس کاری های گنبد را در جهان اسلامی داراست.(40) این مقرنس ها به صورت توده ای خیال انگیز ، پنج هزار سلول منفرد را تشکیل می دهد که به نظر در حرکت دایم می آید . بی جهت نیست که کسی چون مونتگمری وات وقتی پارنتون (بنایی باشکوه و معروف از یونان باستان) را با الحمرا مقایسه می کند دومی را می ستاید و با تأکید به اینکه تمدن اسلامی دشمنی است که حتی در لحظه تحسین باید از آن ترسید،آن را تحسین کرده و برتر از پارنتون می شمارد.(41)
تأثیر و نمود دین در بنای الحمرا
الحمرا جزء بناهای هنر و معماری اسلامی و جزء آثار مسلمانان محسوب می شود ،زیرا با وجود مشارکت برخی از غیر مسلمانان در ساختن قسمت هایی از آن ، نمود اسلامی طرح ها و الگوهای آن کاملاً مشهود است . این بنا در قلمرو دولت مسلمان ساخته شده است . آثار و ابتکارات اهل کتاب در قلمرو حکومت هایی چون دولت بنی نصر به جهت تسامح حکومت های مسلمان و مجال دادن به غیر مسلمانان و برنامه ریزی مناسب و مدیریت صحیح جزو مفاخرجهان اسلام به شمار می رود.
علاوه بر وجود طرح ها و الگوهای اسلامی در بنا و وجود معرق کاری ها ، مقرنس کاری ها و کاشی کاری ها به سبک اسلامی ،بعضی از طرح های کل بنا در اساس نیز اسلامی یا ملهم از آیات قرآنی است که به نمونه هایی از این طرح ها اشاره می شود:
1.نقش آب و باغ در الحمرا متأثر از توجه قرآن به این دو است .باغات ،در مجموعه الحمرا بسیار زیاد و بیشتر از ساختمان هاست و برای آوردن آب از کوه مقابل به تپه الحمرا نیز آبگذر ویژه ای ساخته شده بود که اگر چه بعداً مسیحیان تخریب کردند ،ولی در اوایل قرن بیستم مجدداً بازسازی شده است .براند متوجه این موضوع شده و می نویسد:
آب ،کارکردهای عملی و زیبا شناختی و نیز روان شناختی دارد،چون احساس صلح و آرامش در انسان به وجود می آورد.در واقع قرآن بهشت را به عنوان باغی با انهار جاری توصیف می کند. این جو به بهترین وجه در جنه العریف (احتمالاً ساخته شده در 719 ق/ 1319م) تجلی می کند که کوشکی تابستانی خارج از الحمرا ولی در واقع گسترشی از آن است .(42)
2.هنراسلامی مقرنس کاری ، که از ایران آغاز شد و به مصر و آسیای صغیر رسید در اندلس و الحمرا به اوج کمال رسید و معماران این مجموعه آن را بسیار آراسته تر ساختند .(43) چنانکه ذکر شد، فاخرترین مقرنس کاری های موجود درجهان اسلام که ویژه هنراسلامی است در مجموعه الحمرا موجود است و هر بیننده ای را به تحسین و شگفتی وادار می کند.
3. در حیاط شیران نیز می توان آثار توجه به موزه های اسلامی را مشاهده کرد. در این حیاط کوچک با فواره ای میان آن و حوض سنگی که به پشت دروازه شیر گذاشته شده ، در چهارسو چهار نهر داردکه از حوض می رود و این چهار نهر نشانه چهاررود بهشت است .(44) بناهای الحمرا تأثیرات زیادی از بناهای اسلامی در شرق و به خصوص شمال افریقا وعلی الخصوص مراکش داشته و معماران آن ابتکاراتی را داشته اند که برهنر اسپانیا ، شمال افریقا و حتی مهاجران اسپانیایی در آمریکای لاتین تأثیراتی داشته است. بنا به گفته ویل دورانت دژهای الحمرا ، سبک تکامل یافته شیوه معماری جنگی در بلاد شرقی است.(45)
4. از دیگر نمودهای اسلامی الحمرا ،طرح ها ، خطوط و شعائراسلامی بناست.
طرح های گل بوته ای با تأکید بر میوه کاج ،نخل و برگ نخل و خط است . در این بنا خط شکسته با انعطاف پذیری فراوان و با سادگی به چشم می آید و در قاب های مکرر و با ضرباهنگ شعار لاغالب الاالله تکرار می شود.(46)
5. یکی از مهم ترین قمست های مجموعه حیاط شیران است که از آن به نگین طبیعی مجموعه تعبیر می شود. در واقع وجه تسمیه این حیاط بی ارتباط با مفاهیم دینی نیست . نام این حیاط از سنگابه مرمرینی اخذ شده که بر گرده دوازده شیرسوار است. این طرح یادآور خود آگاه دریای برنجی است که در معبد سلیمان (کتاب اول ، باب هفتم شماره های 23 تا 26 از عهد عتیق) بر دوازده گاو حمل می شده و همچنین ممکن است مفهومی نجومی داشته باشد.(47)
6.درکتیبه های الحمرا نیز کم و بیش مفاهیم دینی را می توان ردیابی نمود . در یکی از کتیبه های حیاط شیران درباره فواره این حیاط آمده است و خداوند خواست این (فواره) فراتر از هر زیبایی در جهان باشد.(48) اشعار زیادی به زبان عربی در الحمرا وجود دارد که در آن سعی شده سلطنت را ستوده و رنگ و لعاب دینی به آن بدهد. این ابیات سلطنت را به زبانی که پژواکی قرآنی و طنینی از فلسفه نظام جهانی دارد، می ستاید.(49) برخی از بناها به عنوان یادمان ساخته شده است ؛ برای مثال به یادبودن آخرین پیروزی مسلمانان بر مسیحیان در جنگ الخسیراس به سال 770ق/1369 م بنایی ساخته و به مجموعه اضافه گردید. مقرنس کاری های تالار دو خواهران براساس بیان کتیبه اش با این نیت بوده که آسمان های دوار را در نظر مجسم کند.(50) تعداد فراوان کوشک ها نیز بی تأثیر از اندیشه مذهبی بانیان نیست و به سادگی بناهایی را تداعی می کند که درقرآن توصیف شده اند.(51)
دلایل بقای الحمرا
معمولاً بناهایی عمر طولانی دارند که از سنگ ساخته شده و حجیم و غول پیکر هستند یا به عبارت دیگر ظرافت کاری در آنها نیست یا کم هست و به ویژه ریزه کاری های پیچیده ندارد؛ اما الحمرانه از سنگ است و نه حجیم ، و توجهی به ظاهر و
عظمت بیرونی بنا و غول پیکری در آن نشده ،بلکه توجه به ظرافت کاری و طرح های پیچیده آن هم از خمیر و ملات گچی است .با وجود این ، مجموع الحمرا از قرن چهارده تاکنون ـ قرن 21 ـ باقی مانده و بیش از دوازده زلزله را نیز پشت سرگذرانده و سالم مانده است.تقریباً تمامی محققان از این موضوع اظهارشگفتی می کنند، ولی دلایلی که ارائه می کنند، متفاوت است . تعجب ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن مشهود و بدون جواب رها شده است.(52) وات دلیل ماندگار ماندن مجموعه را اتفاقات خویش یمن و مراقبت پیوسته نسل های پی در پی می داند؛ (53) اما حقیقت آن است که نه تنها مراقبتی در برخی دوره ها در کار نبوده ، بلکه تلاش برای ویرانی آثار دولت بنی نصر در برخی از دوره ها صورت گرفته است.(54) براند با اظهار تعجب از بقای الحمرا در این مورد می نویسد:
اتفاق عجیبی است که کاخی با چنین شکنندگی تقریباً تنها بازمانده از اقامتگاه های سلطنتی مسلمانان در قرون وسطی می باشد.(55)
در توجیه دلیل دوام آوردن بنا چنین سخن رانده است:
کاخ الحمرا درجوار اروپاست ، تأثیر کاخ های اروپایی بر آنها و بهره گیری مستمر از آنها و مکان استقرار کاخ ها به لحاظ آب و هوایی از دلایل بقای آنها محسوب می شوند.(56)
مفصل تر و البته منطقی تر از همه گوستاولوبون درباره این ابنیه بحث نموده و تحلیل هایی را درباره تداوم آن ارائه داده است .وی می نویسد : برای ساخت الحمرا استادان ماهر طبقه های ضخیم گچ را بریده و بیرون آورده اند و در بدو امر به نظر می رسد که جنس اشکال و نقوش از سنگ مرمر باشد؛ در حالی که واقعیت این است که املاح گچی با ترکیبات خاص و ویژه باعث استحکام ابنیه به طرز شگفت انگیزی گردیده است .(57) وی ابتکار و خلاقیت معماران مسلمان در خلق آثاری از طریق ساخت ملات های خاص را عامل بقای ابنیه الحمرا می داند. وی در این زمینه می نویسد:
البته این نکته را باید مسلم داشت که زمینه تزیینات و غیره که درعمارت های الحمرا دیده می شود همه از خمیر گچ است ، ولی این خمیرخالص نیست و به تناسب ، برخی از مواد آلیه با آن سرشته است و باید اعتراف نمود که همین امر یکی از عجایب معماری و استادکاری مسلمین است که مصالح خود را طوری محکم و سفت ترتیب می داده اند که هنوز بعد از پنج قرن ،ریزه کاری های آنها به حال اصلی پابرجا مانده و سرپنجه بی عدالتی بر آنها رخنه نیافته است .(58)
از قرن نوزدهم و به خصوص از قرن بیستم به آثار تاریخی و معماری اسپانیا و از جمله الحمرا توجه زیادی صورت گرفت و بازسازی ،تعمیر و مرمت شد. امروزه یکی از مراکز گردشگری کشوراسپانیا مجموعه الحمرا است.
پی نوشت ها :
*عضو هیأت علمی گروه تاریخ دانشگاه اصفهان
**دانشجوی دکتری تاریخ اسلام دانشگاه اصفهان
1. H. Terasse, Gharntata, see Encyclopaedia of Islam, v. 4, p. 1016.
2. روبرت هیلن براند، معماری اسلامی ، ترجمه آیت الله باقرزاده شیرازی (تهران : انتشارات روزنه ، چاپ اول ، 1380) ص 450.
3. H, Terasse, Ibid, V. 4, p. 1016.
4. هیلن براند ،پیشین ، ص 450.
5.H. Terasse, Ibid, V. 4, p. 1016.
6.Ibid, p. 1016.
7. گوستاولوبون ، تاریخ تمدن اسلام و عرب ، ترجمه سید محمد تقی فخرداعی گیلانی (تهران : مطبعه مجلس ملی ، بی تا ) ص 385 و 387 و 391.
8.J. D. Latham, Nasrids, see Encyclopaedia of islam, v. 5, p. 1020.
9.http;//tuspain. Com/ Alhambra. Htm.
10. مونتگمری وات ، اسپانیای اسلامی ، ترجمه محمد علی طالقانی (تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب چاپ اول ، 1359) ص 175.
11. جریلین دادز، پیشین ، ص 57-58.
12. قلمرو بنی نصر نسبت به کل سرزمین اسپانیا کم بود و به نوشته حسین مونس ،اندلس بنی نصر یک هشتم مساحت شبه جزیره ایبری بوده است . ر.ک: حسین مونس ، تاریخ و تمدن مغرب ،ترجمه حمید رضا شیخی (تهران : بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس و انتشارات سمت ، چاپ اول، 1374) ج 2 ، ص 395.
13.مونتگمری وات، پیشین ، ص 176.
14.هیلن براند، پیشین ، ص 450.
15. H. Terrasse, Ibid, V, 4, P. 1016.
16. موتمگمری وات ، پیشین ، ص 195.
17. حسین مونس ، پیشین ، ج2 ، ص 394
18.http; //tuspain. Com / Alhambra. Htm.
19.WWW. History channel. Com. Perl.
20. گوستاولوبون ، پیشین ، ص 365-366.
21. دیوید تالبوت رایس ، هنر اسلامی ، ترجمه ماه ملک بهار (تهران: انتشارات علمی و فرهنگی ، 1375) ص 169.
22. پاکباز، رویین ؛ دائره المعارف هنر (تهران : انتشارات فرهنگ معاصر ، چاپ دوم ، 1379)ص 710.
23.هیلن براند، پیشین ، ص 450.
24. همان ، ص 451.
25. ارنست کونل ، هنراسلامی ، ترجمه هوشنگ طاهری (انتشارات توس ، چاپ دوم ، 1355) ص 165.
26. همان ، ص 231.
27. مونتگمری وات، پیشین ، ص 210؛ مقایسه شود با : گوستاولوبون ، پیشین ، ص 361 و ارنست کونل ، پیشین ، ص 166.
28. H. Terasse, Ibid, V. 4, 1018-9.
29. گوستاولوبون ، پیشین ، ص 363.
30. مونتگمری وات، پیشین ، ص 312.
31. ویل دورانت ، تاریخ تمدن، ترجمه ابوالقاسم پاینده (تهران : انتشارات اقبال ، چاپ اول ، 1343) ج11 ، ص 274.
32. همان ، ج 11 ، ص 276.
33. گوستاولوبون ، پیشین ، ص 362.
34.همان ، ص 361.
35. همان ، ص 361.
36. کریستین پرایس ، تاریخ هنر اسلامی ، ترجمه مسعود رجب نیا (تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1356) ص 119.
37.همان، ص 116-117.
38.همان ، ص 452 و 455.
39.همان ، ص 451-452.
40.همان ، ص 453.
41.مونتگمری وات، پیشین ، ص 209.
42.هیلن براند، پیشین ، ص 453.
43.ارنست کونل ، پیشین ، ص 112-114.
44.کریستین پرایس ،پیشین ، 111-112.
45.ویل دورانت ، پیشین ، ج11 ، ص 276.
46.هیلن براند، پیشین ، ص 455.
47.همان ، ص 452.
48.همان ، ص 453.
49.ارنست کونل ، پیشین ، ص 116.
50. هیلن براند، پیشین ، ص 453.
51. همان ، ص 455.
52. ویل دورانت ، پیشین ، ج11 ، ص 275.
53. مونتگمری وات ، پیشین ، ص 196.
54. گوستاولوبون ، پیشین ، ص 357.
55.هیلن براند، پیشین ، ص 455.
56. همان ، ص 455.
57. گوستاولوبون ، پیشین ، ص 363.
58. همان.
:نشریه تاریخ اسلام،شماره 36-35.
نویسندگان:دکتر محمد علی چلونگر - علی اکبر عباسی
منبع
وات در کتاب اسپانیایی اسلامی در این زمینه می نویسد : محمد اول مؤسس بنی نصر دست نشانده خوبی برای فردیناند و پسراو بوده است و به هنگام مرگ وی پذیرش استقلال غرناطه نکته ثابتی در سیاست قشتاله بوده است . دیگر اینکه قشتاله وجود دولت مسلمان همسایه را مفید تشخیص می داده تا اتباع مسلمان ناراضی کشورش بدانجا پناه برند و عامل جغرافیایی نیز در استقلال و بقای غرناطه و بنی نصر تأثیرمهمی داشته است. وجود دژهای مستحکم مثل الحمرا ، نزدیکی به افریقا و امکان کمک گرفتن از مسلمانان مغرب ،مانع ازتصرف آن به دست مسیحیان می شده است. علاوه بر این کوشش در جهت توسعه مرزها ارزش هزینه های نظامی را برای مسیحیان نداشت .(10)جریلین دادز هم تقریباً به همین عوامل تأکید دارد و می گوید :
فرمانروایان این حکومت (بنی نصر) از طریق خراج و اتحاد از جمله رابطه مداوم با حکومت مسیحی قشتاله ... روزگار می گذرانیدند.(11)
درست است که دولت بنی نصر طی پیمان هایی سیادت قشتاله را گردن نهاد،ولی با وجود کوچکی قلمروش (12) نسبت به کل اسپانیا ،در امور داخلی خود کاملاً مستقل بود و همان گونه که وات اشاره می کند به طور کاملاً آگاهانه ای اسلامی بود. این دولت از پناهندگان سایر قسمت های اسپانیا استقبال می کرد. در این دولت ،تنها زبان عربی استفاده می شد. همچنین تأکید براسلام و دفاع از آن در برابر مسیحیان در سال های زیادی دغدغه دولتمردان بنی نصر بود.(13) آثار دولت بنی نصر و از جمله الحمرا دارای خصلت های اسلامی و متأثر از آموزه های قرآنی است.
نکته بعدی ،دلیل معروف شدن این بنا به نام الحمرا است. هیلن براند دراین باره می نویسد : نام محوطه ، احتمالاً تحریف شده نام قسمتی از آن یعنی قلعه (ارگ) الحمرا یا همان قلعه قرمز است که از رنگ برج در برگیرنده آن گرفته شده است .(4) اگر نام بنا تحریف شده ،این تحریف نمی تواند در قرن سوم صورت گرفته باشد، چون بسیاری از رنگ های قرمز مجموعه ،مربوط به دوران های بعد است . برخی معتقدند نام الحمرا از نام مؤسس سلسله بنی نصر محمد بن یوسف بن الاحمر معروف به ابن الاحمر گرفته شده است که منطقی به نظر نمی رسد. در واقع آغاز اطلاق این نام به بنا ، در منابع مربوط به قرن سوم هجری / نهم میلادی می باشد؛ (5) در حالی که ابن الاحمر حکومت خود را در سال 1231 م تأسیس کرد.
برخی از محققان می گویند در زمان ابن الاحمر و در سال 1238 م بنا دارای رنگ قرمزی گردید که انعکاس خاصی داشت و به این دلیل به دژالحمرا معروف گردید.(6) با اینکه رنگ های استفاده شده در الحمرا شامل سفید خاکی ، بنفش ، قهوه ای ، سبز و گاه آبی کمرنگ است ، ولی به نظر می رسد در قرن سوم ، رنگ غالب قرمز بوده از این رو به الحمرا مشهور شده است.
معماری اسپانیا Spain Architecture
اندلس یا همان اسپانیای امروزی، حلقه میانی فرهنگ و هنر اسلام و غرب است. حضور هشتصد ساله مسلمین در این سرزمین و به بار نشستن عمیق فرهنگ و هنر اسلامی، اسپانیا را پلی میان دو تمدن بزرگ تبدیل نمود. این تاثیر در دو محور قابل بررسی است یکی هنر مسیحیانی که تحت تسلط حکومتهای اسلامی میزیستند و دیگری هنر اسلامی است که تحت تاثیر هنرهای متداول در سایر سرزمینهای تحت حکومت اسلام در اسپانیا رواج یافت.

طی تسلط حکومت خاندانهای مختلف اسلامی مستقر در اسپانیا برای گروهی از مسیحیان که در حفظ فرهنگ و هنر قومی خود می کوشیدند اما ناگزیر به پذیرش نفوذ فرهنگ و معماری اسلامی بودند هنری متداول شد که از سده هشتم تا یازدهم میلادی (دوم تا پنجم ه. ق)در کنار معماری و هنر اسلامی تحول می یافت. دراین شیوه در سده یازدهم میلادی با نفوذ و رواج هنر رومیوار متروک ماند و از میان رفت.

والیان و خلیفگان مسلمان با روش مسالمتآمیزی که داشتند به مسیحیان اجازه میدادند که با رعایت پارهای شرایط برای اجرای مراسم دینی خود پرستشگاههای مسیحی بسازند در نتیجه شیوه معماری و تزیینی توسّط آن مسیحیان به وجود آمد، که آمیزهای بود از هنر عامیانه محلّی و عناصر شکوهمند شیوه اسلامی. تاثیر این هنر و همچنین هنر و معماری اسلامی از سده ششم ه. ق (دوازدهم میلای) که مسیحیان اسپانیا تدریجاً شروع به پس گرفتن ایلات خود از مسلمانان کردند، تا سده نهم ه. ق (پانزدهم میلادی) که آغاز دوران رنسانس اروپا بود در اسپانیا و پرتغال رواج یافت.

در معماری، اولین نمونه حضور مسلمانان در این بخش از دنیا مسجد جامع قرطبه است. مسجدی که یکی از معماریهای شکوهمند جهان اسلام است و در سال ۱۶۸ هجری بنای آن توسط «عبدالرحمن داخل» آغاز شده و توسط هشام فرزندش در سال ۱۷۷ هجری به پایان رسیده بود.

عبدالرحمان دوم به تقلید از همین مسجد عظیم، مسجد جامع اشبیلیه را بنا نمود و با توسعه قصر قرطبه و نیز کشیدن دو خیابان در دو کناره رود «وادی کبیر»، گردشگاه بسایر زیبایی برای قرطبه فراهم نمود. همچنین عبدالرحمن سوم (متوفی ۳۵۰ هجری ۹۶۱ میلادی) ملقب به «الناصر» پس از عبدالرحمن دوم، نقشی مهم و عظیم در فرهنگ و هنر اندلس دارد.

یکی از مهمترین کارهای این حاکم، ساخت شهری تحت عنوان «الزهرا» (در سال ۳۲۴ هجری) بود. به نقل ابن خلدون، ناصر، با فراخواندن معماران، هنرمندان، معبدسازان، خطاطان و نقاشان از سراسر اندلس، بغداد، مصر و حتی قسطنطنیه، شهری بسیار زیبا با بناهایی باشکوه بنا کرد.

یکی از شکوهمندترین این بناها قصر الزهرا و به ویژه تالار پذیرایی آن بود. باغها و پارکهایی که در الزهرا ساخته شد این شهر را به یکی از زیباترین شهرهای جهان تبدیل نمود. تزیین هنری این قصر با نقش و نگار آیات قرآنی و گچبریها و نقاشیهای هنرمندانهای همراه بود که به تعبیری تا آن زمان، و همو خیال هیچ بلندپروازی قادر به آفرینش نظیر آن نبود. در کنار قصر مسجد عظیمی نیز ساخته شد که یکی از بینظیزترین معماریهای اندلسی بود.

در میان بسیاری کاخها برجامانده از معماری دوران اسلامی اسپانیا مشهورتر از همه کاخ مستحکم الحمرا یا مقّر دژمانند و شکوهمند امیران مراکش گرانادا یا غرناطه معروف به سلسله بونصریان است. بخش عمده این کاخ در سده هفتم هجری برپا شد. بناهای الحمرا نمونه بارز رشد هنر اسلامی مغربی در اسپانیا است.

در این ساختمان ها سبک جدیدی به وجود آمد که بیشتر متأخر از آموزه های اسلام و شمال آفریقا بود و کمتر به خود اسپانیا مربوط میشد. یکی از ویژگی های بارز معماری الحمرا درون گرایی آن است . در الحمرا تزیینات درونی بسیار بیشتر از هیبت بیرونی است. این کاخ پُرزینت و مجلل در داخل دیواری دژمانند به رنگ قرمز بنا شده، که به همان سبب در زبان عرب «الحمراء» یا «جایگاه قرمز» نام گرفته است نقشه اصلی بنا نامنظم و گسترده، به طور عمده مشتمل است بر دو حیاط مستطیل شکل عمود بر هم که هر یک به ردیف هایی از ورودیّه ها و سرسراها و اتاق ها راه مییابند.

حیاط شیران که کوچکتر آن دو و دارای تزیینات بیشتر است، در طاقنماهای چهار جانبی که متناوباً بر تکستونیها و دو ستونیهای ظریف با سرستونها مزّین به نقوش توربافت سوارند، محصور شده است، و قوسها از درونسو دالبری چند پرّه و سطح دیوارهٔ بالای آنها با گچبری راستخطهای درهم تنیده و کتیبه های قرآنی زینت یافته است. در مرکزحیاط حوضحهای سنگی سوار بر پشت دروازه پیکره شیر از سنگ سیاه تعبیه شده است.

بر روی هم نمای بیرونی بین الحمراء ساده و تزیینات گوناگون آن به شیوهٔ کاخسازی بربرهای مراکش در درونخانه تعبیه شده است، که عبارتند از: کاشی کاری لعابی منقوش و هفترنگ، گچبری فراوان به نقش تور بافت یا با نقوش هندسی اسلامی و گُلهای گیاهی یا اسلیمی درهم بافته، کتیبههای حاشیهبندی شده قرآنی به خطوط کوفی و نسخ و ریحانی.

همچنین بدون تردید در کنار معماری، هنرهای دیگر اسلامی نیز در این سرزمین مؤثر افتادند. این تاثیر در رشتههای مختلف هنری چون شهرسازی، معماری مساجد، کاخها، پارکها و پلها، ضرب سکه، خوشنویسی، زردوزی بر روی پارچه، نساجی و کاغذسازی، چشمگیر بود و در بطن خود دارای چنان روح زیباشناسانه و قدرتمندی بود که به همان صورت مورد تقلید اروپاییان قرار میگرفت.

همچنین هنرهای تزیینی اسلامی چون: بافندگی، کندهکاری روی فلّز و عاج، سیم و زرکوبی روی مفرغ و فولاد با اسلوب معروف به «دمشقی» مانند ساختن، کلاه خودها و شمشیرهای گرانبها و بهویژه انواع کاشیسازی و سفالگری با رنگهای درخشان درهم بافته نیز شکوفان و مکتب ساز شد.

نوعی از هنر که در دوران اسلامی در اسپانیا شکل گرفت و توسعه پیدا کرد تأثیر شگرفی در معرفی هنر اسلامی به اروپاییان و نفوذ آن در هنرهای مدرن سدههای بعدی داشت.

پیرامون مکان در معماری و مفهوم فضایی دیگر
در سال 1967 میشل فوکو سخنرانی مبنی بر " فضای دیگر" "" Heterotopias ارایه داد . فضای دیگر که معنایی غیر هژمونیک با فضای رسمی را شامل میشد و عملکرد هایی را در بر میگرفت که تا آن زمان به آنها توجهی نشده بود . این فضا میتوانست فیزیکی یا روانی باشد مانند فضای یک کیوسک تلفن یا فضای روانی ، هنگامی که شما خود را در آیینه میبینید .
این مفهوم از سویی در تضاد با آرمانشهر " " Otopias نیز قرار میگیرد و اشاره بر ناکامل بودن مفهوم آرمانشهر دارد . در سخنرانی میشل فوکو به تئاتر های خیابانی به عنوان فضا هایی که نه اینجا هستند و نه نیستند ،اشاره شده بود . آنها برای مدتی فضایی را خلق میکنند و سپس محو میشوند . در واقع فضای دیگرسوالی است درباره زمینه های بحرانی شهری و اجتماعی در تقابل انطباق و تجانس .
از نظر فوکو ناکجا «یا تصویری بینقص از جامعه و یا تصویری در تضاد با آن» است. دگرجاها از نظر او ناکجاهای تحققیافته درمکان هستند. با اینکه دگرجاها واجد تعین مکانیاند، اما خارج از حدود هر مکان واقعی قرار دارند؛ یعنی مکانهای بستهای خارج از محدودهی جامعه هستند.
دگرجاها مانند آینههایی عمل میکنند که یا تصویری بینقص از جامعه ارائه میدهند و یا تصویری سراسرنقص؛ آینههایی که جا و مکان مشخصی دارند هر دو نوع ِ این دگرجاها، ناکجاهای مکاندار محسوب میشوند، چراکه مکانهای واقعی را زیر سئوال میبرند. عامل تحقق آنها تقابل با واقعیت است؛ در دگرجاها این تقابل در مکان صورت میگیرد و در ناکجاها در ذهن.
فوکو مینویسد: «دگرجاها قابلیت کنار هم قرار دادن ِ فضاهایهای متعدد ِ واقعی در یک مکان واحد را دارند؛ مکانهای مختلفی که در واقع با هم قابلجمع نیستند. بدینگونه است که در صنعت ِ تئاتر در یک صحنهی مربعشکل، مکانهای زیادی حضور مییابند که کاملأ با هم بیگانهاند. سینما سالن چهارگوش عجیب و غریبیست که بر روی پردهی دوبعدی آن فضایی سهبعدی منعکس میشود.
کهنترین نمونهی دگرجای ِ متشکل از مکانهای با هم بیگانه، باغچه است. نباید فراموش کنیم که باغچه، این اثر شگفتیبرانگیز ِ چندین هزار ساله، در شرق معانی ِ عمیقی داشت که این معانی با هم در یک زمان واحد ادغام شده بودند.
باغچهی سنتی ِ ایرانی فضایی مقدس بود که چهار گوشهی آن نشانهی چهار تکهی دنیا بود، درحالیکه در مرکز آن (ترنج ِ قالی. م.) فضایی بود، مقدستر از گوشهها (لچکهای قالی. م.) که در حکم ناف دنیا بود؛ یعنی آنجا که در باغچه حوض و فوارهی آبی قرار دارد. کل گیاهان باغچه در این فضا پخش بودند. باغچه فضایی بود که جهانی کوچک میساخته است.
قالیها دراصل نقشی از باغچه بودند. باغچه، قالیییست که در آن کل دنیا به کمال، توسط نمادها شکل داده، و بهاینترتیب قالی باغچهای متحرک در مکان میشود. باغچه، کوچکترین تکهی دنیا و همزمان کل آن است. باغچه از عهد عتیق، دگرجایی عالمگیر و موفق بوده است.»
متن سخنرانی میشل فوکو، فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی در سال 1967 «دربارهی دیگر مکانها»
فوکو اجازهی چاپ این سخنرانی را تنها در بهار سال 1984، کمی پیش از مرگش داد. متن آن درسال 1967 در تونس نوشته شده بود. دغدغهی فوکو در این سخنرانی تعین شرایط ِ تحقق ِ مکانهای "قرنطینه" و "دگرجا"هاست. (Heterotopien) او در این سخنرانی ابتدا به بررسی مکانهای ایدهالی، یعنی "ناکجا"ها، میپردازد. فوکو ناکجاها را مکانهایی غیرواقعی میداند که «در راستای شباهت یا تضاد با مکان واقعی شکل میگیرند.» از نظر فوکو ناکجا «یا تصویری بینقص از جامعه و یا تصویری در تضاد با آن» است. دگرجاها از نظر او ناکجاهای تحققیافته درمکان هستند. با اینکه دگرجاها واجد تعین مکانیاند، اما خارج از حدود هر مکان واقعی قرار دارند؛ یعنی مکانهای بستهای خارج از محدودهی جامعه هستند. دگرجاها مانند آینههایی عمل میکنند که یا تصویری بینقص از جامعه ارائه میدهند و یا تصویری سراسرنقص؛ آینههایی که جا و مکان مشخصی دارند. هر دو نوع ِ این دگرجاها، ناکجاهای مکاندار محسوب میشوند، چراکه مکانهای واقعی را زیر سئوال میبرند. عامل تحقق آنها تقابل با واقعیت است؛ در دگرجاها این تقابل در مکان صورت میگیرد و در ناکجاها در ذهن. معروفترین مثالهای فوکو برای ناکجاها خانههای سالمندان، زندان، تیمارستان، تئاتر، باغ، پادگان، فاحشهخانه و از ایندست است. اما آنچه مرا به نوشتن این مطلب ترغیب کرد، باغ و باغچه به عنوان یک ناکجا از دیدگاه فوکو بود. او در سخنرانی ِ "دربارهی دیگر مکانها" باغچه و قالی ایرانی را، همگروه ناکجاها قرار داده و تفسیری زیبا از نقوش قالی ایرانی ارائه میدهد، که تفسیری نه فقط منصفانه، بلکه هنرمندانه و زیرکانه است. پیش از این از دهان برخی از اروپاییهای تحصیل کرده، توصیفاتی در مورد قالی ِ ایرانی و ارتباط آن با ذهن و خلقوخوی ایرانی شنیده بودم. یکی از دلآزارترینشان این بود که قالی ِ ایرانی حاشیه و طره دارد و در یک شکل هندسی ِ محدود طراحی میشود؛ به تبع آن ذهن ایرانی چارچوبدار و واجد حدود است. بههمین جهت به نظر میرسد، نگاه این عده از اروپاییان بیشتر جنبهی نژادپرستانه داشته باشد، وگرنه میشود حاشیه و طرهی قالی را به قاب هم تعبیر کرد. چارچوبداشتن و محدود دانستن ذهن یک نژاد، درحالیکه فنون و دستاوردهای آن نژاد نادیده گرفته میشود، میتواند یا با انگیزهی تحقیر آن باشد و یا از نادانی مطلق سرچشمه بگیرد. به همان اندازه که این نگاه تحقیرآمیز در تفسیر نقش فرش ایرانی قانعام نمیکند، نگاه فیلسوفانهی فوکو به وجدم میآورد. او در یک بند از سخنرانی ِ نام برده شده، به بررسی قالی و باغ ایرانی میپردازد و بهطور مختصر به توضیح نقش خیال در این دو دستاورد مینشیند؛ بیآنکه بخواهد به این دو نقشی افسانهای و فراانسانی بدهد. داوری او بیطرفانه و فیلسوفانه است. او مینویسد: «دگرجاها قابلیت کنار هم قرار دادن ِ فضاهایهای متعدد ِ واقعی در یک مکان واحد را دارند؛ مکانهای مختلفی که در واقع با هم قابلجمع نیستند. بدینگونه است که در صنعت ِ تئاتر در یک صحنهی مربعشکل، مکانهای زیادی حضور مییابند که کاملأ با هم بیگانهاند. سینما سالن چهارگوش عجیب و غریبیست که بر روی پردهی دوبعدی آن فضایی سهبعدی منعکس میشود. اما کهنترین نمونهی دگرجای ِ متشکل از مکانهای با هم بیگانه، باغچه است. نباید فراموش کنیم که باغچه، این اثر شگفتیبرانگیز ِ چندین هزار ساله، در شرق معانی ِ عمیقی داشت که این معانی با هم در یک زمان واحد ادغام شده بودند. باغچهی سنتی ِ ایرانی فضایی مقدس بود که چهار گوشهی آن نشانهی چهار تکهی دنیا بود، درحالیکه در مرکز آن (ترنج ِ قالی. م.) فضایی بود، مقدستر از گوشهها (لچکهای قالی. م.) که در حکم ناف دنیا بود؛ یعنی آنجا که در باغچه حوض و فوارهی آبی قرار دارد. کل گیاهان باغچه در این فضا پخش بودند. باغچه فضایی بود که جهانی کوچک میساخته است. قالیها دراصل نقشی از باغچه بودند. باغچه، قالیییست که در آن کل دنیا به کمال، توسط نمادها شکل داده، و بهاینترتیب قالی باغچهای متحرک در مکان میشود. باغچه، کوچکترین تکهی دنیا و همزمان کل آن است. باغچه از عهد عتیق، دگرجایی عالمگیر و موفق بوده است.» در ادامهی تحقیق در این مقوله بر آن شدم نظر یک متخصص قالی ِ ایرانی را هم در این زمینه بدانم. او در پاسخ به سئوال در مورد قدمت قالی ِ ایرانی میگوید: «قدیمیترین فرش ایران در سال 1949 در گستره سیبری در درهای به نام "پازیریک" واقع در کوههای پوشیده از برف آلتای مغولستان کشف شد. متن فرش پازیک مزین به قابهای متعددی است که اصطلاحأ خشتی نامیده میشود. هر قاب حاوی نمادی از خورشید به نشانهی فروغ جاودان حیات است. این فرش لچک ندارد؛ درعوض دور تا دور حاشیهی آن، نواری از تصویر قابهای هندسی متن وجود دارد. دو حاشیهی دیگر، یکی شامل تصویر گوزن شاخدار به نشانهی زایندهگی زمین و در دیگری سرباز اسبسوار هخامنشی دیده میشود. شاید تصویر سوارهنظام، نشانهی اقتدار امپراطوری هخامنشی باشد. گوئی او نگهبان و حافظ نظام ارزشی ایران باستان است. کسی چه می داند، شاید او همان سواری است که در بلندیهای پوشیده از یخ و برف سیبری ازپادرآمده است! پیشینهی بافت فرش در ایران اما بسی باسابقهتر از فرش پازیک است. پرسشی که دراینجا مطرح میشود این است که راز جاودانهگی و جلوهی بینظیر فرش ایرانی در چیست. جواب این سئوال را باید در نگاه فلسفیای دانست که در پس بافت آن نهفته است.» پرهیزگار، در تفسیر نقش ِ قالی ایرانی نظری شبیه به فوکو دارد: «ایرانیان از دیرباز، جهان و هستی را بهصورت یک کـُـل واحد میدیدند. هر جزء بهصورت ارگانیک با کل درهم تنیده شده و جملهگی شگفتی آفرینش را رقم میزدند. این دیدگاه قائم به نگاه متداول در ادیان ابراهیمی، مبتنی بر رابطهی یکجانبه میان خدا و بنده نیست. کائنات از نور و انرژی زایندهای که بیدریغ از مرکز آن میتراود، برخوردار میشوند. خورشید منبع نور و حیات در منظومه و کرهی خاکی ماست. اما در کهکشانهای دیگر خورشیدهای دیگر و جلوههای دیگری از حیات وجود دارند. بنیان این اندیشه که نیکوئی را پایه و اساس قرار میدهد، در فرش نیز مستتر است و بازتاب یافته است. نقش فرش حاوی ترنجی در مرکز است که چون خورشید انوار انرژیزا و حیاتبخش آن به اطراف میتابد. چهار گوشهی آن مزین به لچکهائی ست که عرصههای حیات و زایشهای دیگر را مینمایاند. در حاشیهی آن نمادهای بههمپیوستهای از کهکشانهای دیگری وجود دارند که علاوه بر قاببندی طرح اصلی، نشانی از خورشیدهای دیگر هستند. متن فرش پوشیده از تمثیلهای هندسی و طرحهای گرافیک گل و درخت، پرنده و حیوان است که بهصورت یک کل واحد، شکوه و زیبائی حیات را مینمایاند.» ناصر پرهیزگار درپایان، بر نقش تخیل ِ پر رمز و راز در طراحی قالی ِ ایرانی تأکید کرده و میگوید: «خلاقیتی که هنر بافنده را ماندهگار میسازد ناشی از نگاه فلسفی اوست. آنچه در فرش ایرانی چشم را مینوازد، جاذبهای ست که در رمز و راز فرش نهان است؛ رمز و رازی که بهخودیخود رمزگشائی نمیشود. آنچه درپرده نمادهای اسطورهای و نقوش بافته میشود، تنها به قوهی تخیل و تفکر قابل ِ درک است.» به نظر میرسد پرداختن به این مقوله بدون اشاره به ادبیات ایرانی ناقص است، چراکه جلوهی دیگری از این نوع تخیل و رمزگشائی را میتوان در داستانهای "هزار و یک شب" نیز شاهد بود. این داستانها حداقل از دو ریشه تغذیه میکنند: ریشهی ایرانی ـ هندی و ریشهی عربی. داستانهایی که در آنها از عناصری چون جن، چراغ جادو، اسبها و قالی ِ پرنده استفاده میشود، ایرانی ـ هندی هستند و داستانهایی که پیرامون حوادثی در ارتباط با هارونالرشید و وزیر او جعفر نقل شدهاند، عربیاند. اما آنچه در همهی این داستانها تکرار میشود ویژهگی تودرتو بودن ِ آنهاست، چنانکه گاه تا پنج داستان در یک فضا و محدوده تعریف میشوند. ما در داستانهای هزار و یک شب، همچنان که در باغ و قالی ِ ایرانی، شاهد ِ ویژگی ِ در همتنیدهگی و تو در تو بودن ِ داستانها هستیم. همانطور که در قالی مکانهای مختلف در یک فضا جمع میشوند، در داستان نیز بهطورکلی و در داستانهای هزار و یک شب بهخصوص میتوانیم همین پدیده را مشاهده کنیم، یعنی قراردادن چندین و چند داستان در مکانی بزرگتر که با آغاز یک داستان شروع میشود و تنها پس از اتمام آخرین داستان با بستن داستان اول خاتمه مییابد.
ناصر پرهیزگار، تاجر و از علاقهمندان جدی قالی و قالیچه است.
احتمالأ این بافته تنپوش اسبسواری بوده که در زیر تلی از برف و یخ از پا درآمده و بدین ترتیب بخش عمدهی آن از گزند زمانه مصون مانده است. نقش این فرش، تصویری از اسبسواری را نشان میدهد که مشابه نقوش دیوارههای تختجمشید است. ازاینرو قدمت آن درحدود 2500 سال و مربوط به دوره هخامنشیان تخمین زده میشود. عدهای معتقدند این فرش قدیمیتر از 2500 سال است.
نظری بر مینیمالیسم
مالویچ می گوید :هنرمندان مینیمالیست در تلاش خود برای رهایی از زیر بار شئی و توجه به بحث فضا، هر کدام به روشی اقدام کردند.
در سال ١٩١٣ ضمن تلاشی مأیوسانه برای رهانیدن هنر از زیر بار شئی، من به شکل چهارگوش پناه بردم و پرد ه ای را به نمایش گذاشتم که چیزی جز یک مربع سیاه بر زمینه ی سفید نبود . او مربع سیاه را عنصر پایه ی سوپرماتیستی قرار می دهد و می گوید:
پدیده های بصری دنیای عینی در نظر هنرمند سوپرماتیست، فی نفسه بی معنی اند؛ آنچه معنی دارد احساس است، آنهم کاملاً مجزا از محیطی که آن را موجب شده باشد
موندریان هم بر ضرورت انتزاع و ساده سازی تأکید نموده و در نقد کوبیسم می گوید کوبیسم انتزاع را در جهت رسیدن به هدف نهاییش یعنی بیان واقعیت ناب هدایت نمی کند. من احساس کردم که این نکته را فقط به اتکای پلاستیک یا اصول شکل آفرینی ناب پلاستی سیسم می توان اثبات کرد
دویسبرگ هم که همفکر موندریان بود و تا ١٩٢۴ از اصول پلاستی سیسم پیروی می کرد، ناگهان به خطوط اریب پناه برد و المانتاریسم خود را پایه گذاشت. وی معتقد بود که سطوح اریب شگفتی و ناپایداری و پویایی را به سطح پرده نقاشی باز می گردانند و باعث افزایش عمق فضایی اثر می شوند به نظر می رسد که او در این نقاشی های المانتاریستی عمدتاً یک ساختمان گسترش پاینده و تکه تکه را جایگزین دنیای یکپارچه و مهر و موم شد ه ی موندریان کرده است
هدف غایی پیروان این گرایش، رهایی هنر از قید موضوع از یک سو و آزاد کردن آن از سیطره ی قوائد پیچید ه ی شکل و ترکیب از سوی دیگر بود. این تلاش قائدتاً به مفهوم به مسلخ بردن فرم و محتوی بود که مینیمالیست ها به طور طبیعی نسبت به هر دوی آنها به یک اندازه بی اعتنا بودند
فرآیند طراحی
اولین و پایه ترین قسمت هر فرْیند طراحی ، شناخت و درک شرایط مشکل ساز فعلی و یافتن راه حلی برای آن می باشد .
از همه مهمتر اینکه طراحی عملی ارادی و هدف دار است .

در ابتدا طرح باید شرایط موجود را ثبت کرده و اطلاعات مورد نیاز را تعریف نموده و اطلاعات مرتبط را جمع آوری و تحلیل نماید.
این مرحله حساس ترین قسمت طراحی به شمار می رود ، چرا که پاسخ شما به مسئله ، ارتباط مستقیمی با چگونگی درک شما از آن دارد.
پیت هین شاعر دانمارکی ، قضیه را به این صورت بیان می کند :
هنر یعنی حل مسائلی که قبل از حل شدن قابلیت تدوین و فرموله شدن را ندارد، طرح یک سئوال یعنی قسمتی از جواب آن پیدا شده است.
تاداو آندو
تاداوآندو در سال 1941 در اوساکای ژاپن به دنیا آمد . در سال 1995 به عنوان هجدهمین برنده ی جایزه ی معمار پریتزکر انتخاب شد. معرفی رسمی وی در 22 می در قصر Grand Trianonدر Versailles در فرانسه بود .
آقای Jay A . Pritzker ، نماینده ی بنیاد Hyatt جایزه ی پریتزکر را در سال 1979 بنا نهاد که شامل 100000 $ جایزه است.
Kenzo Tange اولین نفر در سال 1987 و در Fumihiko Maki سال 1993، که این یک علامت ماندگار کشوری را در معماری مدرنیست قرن بیستم تثبیت کرد . این افتخار بزرگی برای کشور ژاپن است زیرا که مسیر اصلی آن ، قبلا اکثرا در انحصار آمریکایی ها و اروپایی ها بود .
آندو ، سومین معمار ژاپنی است که این جایزه را دریافت می کند.
آقای پریتزکردر یک بیانیه به نقل از داوران مسابقه، معماری آندو را مجموعه ای از ترکیبات هنری شگفت انگیز در فرم و فضا توصیف می کند که هر دوآنها در خدمت و القای یک لحظه ی غیر قابل پیش بینی برای شخصی است که از میان ساختمان های وی عبور می کند .
Billy Lacy مدیراجرایی اعضای بین المللی داوران که فرد برجسته را هرسال انتخاب می کند ، اشاره کرد به یک نقل قول رسمی از طرف هیأت داوران که بیان می کند : " آندو کارهای اساسی خارق العاده ای انجام داده است. تصورات قوی درونی او، هر گونه جنبش ، تفکرات فلسفی و روش های متداول را رد می کند و ساختمان هایی را مرتبط با فرم و موقعیت و نوع زندگی ای که در آن جاری خواهد شد ، خلق می کند."
Lacy ، که خودش معمار و رییس دانشگاه ایالت نیویورک در Purchase است،به طورموشکافانه ای بیان کرد: " فلسفه ی کلیدی معماری آندو ، خلق مرزهایی است در جایی که او می تواند محدوده های درونی رابه وجود آورد و این فضا ها را در یادها نگه دارد . جایی که مردم می توانند به نور ، سایه ، باد و آب وابسته باشند ، دور از سر و صدا و هرج و مرج شهری اطراف . "
آندو از سن 10-17 سالگی در یک کارگاه نجاری کار می کرد . وی اغلب به ساخت مدل های چوبی از کشتی و هواپیما می پرداخت . او صنعت و ساختار سنتی چوبی ژاپنی را از یک نجار که مغازه ی او در خیابان مقابل خانه شان بود ، فرا گرفت . این پیشینه ی ذهنی ، منجر به ساخت یکی از شاخص ترین ساختمان های وی که به طورکلی از چوب ساخته شده به نام :" "The Japanese Pavilion for Expo 92 در اسپانیا شد .

از سال 1962-1969 ، در دهه ی 20 سالگی ، آندو تصمیم به یادگیری خودآموز مستقیم معماری گرفت که او را به خارج از ژاپن برای مشاهده ی معابد ، مقابر وtea houses ، به اروپا ، آفریقا و آمریکا برد .او معماری را با رفتن و دیدن ساختمان های واقعی و مطالعه ی کتاب هایی در مورد کارهای معمارانی از قبیل : لوکوربوزیه ، لودوینگ میس ون در روهه ، آلوار آلتو ، فرنک لوید رایت و لویی کان یاد گرفت .وی قبل از بازگشت به اوساکا در سن 28 سالگی و باز کردن دفترش : tadao ando architect & associates" " به عنوان Visiting Professor در دانشگاه های Columbia , Harvard , Yale , Tokyo بوده است .

تقریباً همه پروژه های وی ، از بتن عریان به عنوان ماده اولیه ساخته شده اند . او برای به دست آوردن بتن نرم تمیز و کامل برای ساختمان هایش ، به دقت زیادی در ساخت و قالب گیری فرم های بتنی نیاز دارد.
اکثر پروژه های آندو در ژاپن قرار دارند، به طور متمرکز در اوساکا ، جایی که او به دنیا آمده بزرگ شده و هم اکنون زندگی و کار می کند. علاوه بر یک سری ساختمان های مذهبی ، وی موزه ها ، ساختمانهای تجاری که شامل ادارات ، کارخانجات و مراکز خرید می باشد ، طراحی کرده است. به هرحال خط مشی حرفه ای او با پروژه های مسکونی شروع شد.
یکی از اولین کارهای وی ، یک خانه ردیفی کوچک در سال 1977 در سکونت گاه بومی خودش اوساکا بود، Asuma House نامیده شد که جایزه بزرگ انجمن معماری ژپن را درسال 1979 دریافت کرد. وی یک سری خانه های عمده - برای خانواده های پرجمعیت و کم جمعیت- اغلب با کاربری تجاری – مسکونی به خوبی مجموعه های آپارتمانی اش طراحی کرده است.
یکی از مهمترین پروژه های مسکونی وی ، Rokko Housing نام دارد که در دو فاز انجام شده است.
اولی شامل 20 واحد ، هر کدام با یک تراس اما از نظر ابعاد و طرح متفاوت . دومی ، شامل پنجاه واحد است که درسال 1993 به پایان رسید. در حالی که واحد ها از بیرون یک شکل به نظر می رسند، قسمت داخلی هر کدام منحصر به فرد است.واحد ها ساخته شده از بتن مسلح و اسکلت سخت دریک تپه شیب دار 60 درجه قرار گرفته اند. با یک چشم انداز از
پروژه مسکونی دیگر آندو ، خانه سه طبقه Ishihara در اوساکا می باشد. یک ساختمان با دیوار های بتنی باربر و یک حیاط مرکزی واحد که به وسیله پوسته های بلوک های شیشه ای محصور شده است.

خانه Horiuchi ، یک اقامت گاه سه طبقه دیگر است که از دیوارهایی با بلوک شیشه ای به عنوان صفحات آزادی بین خانه و سر وصدای خیابان استفاده کرده است.
او به ساخت اقامتگاه های خود ادامه داد ، با حسی نسبت به مکان های مقدس. اما او محدوده خود را برای در برگرفتن انواع ساختارهای دیگر هم گسترش داد. بعضی از این راه کارهای جدید شامل : کلیسای نور و کلیسای روی اب برای پیروان مسیحی و معبد برجسته Buddhist Water که پله آن از درون دریاچه نیلوفر آبی رسوخ می کند. موزه بچه ها در Hyogo و موزه جنگل و آرامگاه ها در Kumamoto ، نمونه های شاخصی از استفاده پله در فضای زیر زمین است.

در سال 1993 ، آندو جایزه Japan Art Academy را دریافت کرد.
در سال 1992، جایزه Carlsberg را دردانمارک دریافت کرد و به افتخارات قبلی که دریافت کرده بود اضافه شد که شامل مدال طلای معماری آکادمی فرانسه در سال 1989 شد.
مدال Alvar Aalto در سال 1985 .
جایزه Mainichi Art در سال 1987 برای نمازخانه در Mt.Rokko .
جایزه یادبود Arnold W.Brunner و جایزه Japanese Ministry of Educator برای تشویق استعداد های جدید در هنر های زیبا در سال 1986 .
آندو مرد افتخاری" "the American Academy and the Institute of Arts and Letters است.
پریتزکر انتخاب داوران را تصدیق می کند و می گوید:" آندو پروژه هایش را به عنوان مکان های مسکونی نه طراحی های انتزاعی در فضاهای طبیعی نما تصورمی کند. تعجبی ندارد که او اغلب به وسیله همتاهای حرفه ای خودش و کارشناسان به عنوان یک ساختمان ساز ارجاع داده می شود تا یک معمار، که تأیید می کند چقدر وی به طور جدی صنعت را در طراحی های خودش در نظر می گیرد.
تجربه ای در جهت بیان فضا و معنا در عمودیت بیان درمعماری
ویلیام گولدینگ در کتاب رمان مناره داستان کشیشی قرون وسطایی را نقل می کند که مناره نوک تیزی به کلیسایش افزود تا یادمانی خطیر برای ایثار و بلند پروازی او باشد .

کتاب حالتی از ذهن را به یاد می آورد که به کلیساهای بزرگ معنا می بخشید ، اما نوعی از شکلها و نقش مایه های شخصیتر را بدان می افزاید که وقوف بر آنها فقط در زمانه ی ما حاصل شده است ، هر چند که می توان آنها را به انسانهای قدیم نیز نسبت داد.
کلام گولدینگ با این گونه آمیزش تجربه گذشته و درک امروزین به بیان مجملی از تمامی معانی حاصل از ابعاد اصلی فضا دست می یابد.
داستان گولدینگ ، پیش از هر چیز ، نشان می دهد که عمودیت ، چه به لحاظ بصری و چه به لحاظ نظری، کماکان معتبر است.
این مناره می تواند از محیط خود فراتر رفته به فضای بکر دست یابد، و فقط بدین سبب است که می تواند خواسته ای محیطی را با معماری تحقق بخشد.
اساس هنر مدرن درمقایسه با وضعیت اکنون ایران
اساس تفکر مدرن سودای تغییر جهان به وضع مطلوبی است که مد نظر طراح است . من معتقدم وضعیت کنونی معماری ایران نیازمند تحولی همچون دیدگاه هنرمندان مدرنیسم را طلب می نماید .
اصول بنیادی مدرنیسم به گفته لوکوربوزیه در یگانگی Unity و امور عملی practical و امور بیانگر expressive ذکر شده البته در کتاب پنج نکته برای یک معماری نوین نوشته لوکوربوزیه .
بهرحال هنر مدرن برخلاف عقیده بعضی یک گسستگی نیست بلکه یک پیوند است . من همواره هنر مدرن را نوعی ترمیم می بینم نه گسستگی . هنر مدرن شکلی کارکردگرایی است و هنری که هدف از آن ترمیم شکستگی یا گسست میان اندیشه و احساس .

اکنون دوران هانس مایر که گفت معماری کارکرد ضربدر اقتصاد است در جهان به سر آمده و شاید در امروز ایران در حال ریشه کنی است .
ایران به عقیده بنده نیاز به تفکر مدرن دارد و بس . باید کاری در خور شان این کشور انجام شود و در خور گذشته این کشور نه اینکه برویم و از معماری کیهانی و امثال آن تقلید کنیم .
خاتمه این مطلب را با جمله معروف زیگفرید گیدیون به پایان می برم که گفت در جهان مدرن بدون عبور از سوراخ تنگ هنر مدرن معمار شدن کاری بس ناممکن است .

نظرات شما دوست عزیز در اینخصوص و نقد این نظر مرا بسیار خرسند خواهد کرد.
مفهوم حضور در هنر مدرن
هستنده ی انسانی هستنده ای حاضر در میان هستندگان دیگر است و بس .
زندگی ، از اینرو چونان زنجیره ای از مناسبتها و بینابستگیها فهمیده و ادراک می شود و وجود ، در هر شکل آن ، چونان شیوه ای برای بازتابیدن خود به شیوه های گوناگون بودن یا هستی .
بدین ترتیب انسان از ناظر صرف بودن دست می کشد و در جهان هستی مشارکت می جوید و جهان چونان کلیتی بروی نموده و آشکار می شود .
این کلیت همان هنر مدرن است.

نظرات ()